مرتضى مطهرى

342

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

اين تعبير ديگرى است از همان جبر تاريخ ، يعنى سنن لايتغيّر در زندگى بشر . اينكه قرآن مىگويد : إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ « 1 » كه سرنوشت بشر را به وضع روحى و فكرى و اخلاقى خود بشر مربوط مىكند و [ مىگويد ] تا اين تغيير نكند محال است آن تغيير بكند ، تعبير ديگرى است از جبر تاريخ . اين مطلب به صورت كلى مورد قبول است ، ولى تلقى افراد از جبر تاريخ از دو نظر مختلف است : يكى از اين نظر كه علل حاكم بر تاريخ چيست ؟ آن كسى كه علت حاكم بر تاريخ را فقط ماديات مىداند ، جبر تاريخ را هم فقط جبر مادى مىداند . ولى اگر ما معتقد شديم كه عوامل حاكم بر تاريخ منحصر به جنبه‌هاى مادى و بالخصوص اقتصادى زندگى بشر نيست و جنبه‌هاى معنوى ( معنوى در مقابل اين مادى ) « 2 » و عوامل ديگرى هم در گردش تاريخ نقش دارند ، باز هم قائل به جبر تاريخ هستيم ولى اين جبر منحصر به جبر مادى نيست . بنابراين ما جبر تاريخ را نفى و انكار نمىكنيم ، ولى اگر جبر تاريخ به مفهوم جبر مادى اقتصادى تاريخ و خلاصه جبر اقتصادى باشد ، قابل مناقشه است . ديگر اينكه معناى جبر تاريخ اين است كه تا علل تاريخى هستند ، معلولات تاريخى هم جبراً وجود دارند . آن علل تاريخى كه از ميان رفت ، معلولات تاريخى هم جبراً از ميان مىروند . ولى خود علل تاريخى چه وضعى دارد ؟ آيا علل تاريخى هميشه متغير است يا علل تاريخى ثابت هم داريم ؟ . اگر ما يك سلسله علل تاريخى ثابت ناشى از سرشت انسان داشته باشيم ، قائل به سرشت براى انسان بشويم و اين سرشت را ثابت بدانيم و طبعاً اين سرشت ثابت تأثيرى در سرنوشت انسان داشته باشد ، در اين صورت جبر تاريخ ثبات را ايجاب مىكند نه تغيير را ؛ يعنى چنين نيست كه باز ما خيال كنيم لازمهء جبر تاريخ حتماً تغيير است . معناى جبر تاريخ همان قانون عليت است . معلول تا علتش باقى است ، باقى است ؛ علتش كه معدوم شد ، قطعاً معدوم مىشود . حال ما ببينيم علل تاريخى چه وضعى دارند . بدون شك بعضى از علل تاريخى متغير و بعضى از علل تاريخى ممكن است ثابت باشند . از كلمهء « تاريخ »

--> ( 1 ) رعد / 11 ( 2 ) [ مقصود جنبه‌هاى معنوى در مقابل جنبه‌هاى اقتصادى است . ]