مرتضى مطهرى
318
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
گفتند : وضعيت اسب و اسب دارى جورى بود كه اميرالمؤمنين به حسب مصلحت آن زمان ، از اختياراتى كه به عنوان يك ولىّ امر شرعى داشتند استفاده كردند و زكات اسب را وضع كردند . ممكن است زمان ديگرى مشابه زمان ايشان باشد كه باز زكات اسب واجب مىشود ، و ممكن است تغيير كند و زكات اسب واجب نباشد . پس حتى حاكم شرعى مىتواند در موارد مخصوصى [ چيزهاى ديگرى را هم مشمول زكات كند . ] اگر ما آن نُه چيز را به عنوان اصول ثابت قبول بكنيم - كه بعضىها در همانش هم ترديد دارند - معنايش اين است كه آن نُه چيز به هرحال در همهء زمانها زكات دارد و حاكم اسلامى نمىتواند آن را كم و زياد كند ؛ آن ثابت است و غير آن در اختيار حاكم اسلامى يعنى در اختيار مصالح اسلامى است . اگر مصلحت ايجاب كرد براى اتومبيل هم به قول شما زكات وضع مىكند ، در صورتى كه اتومبيل از آن نوع نيست ، يا براى محصول ديگرى مثلًا چغندر قند . ولى آن در اختيار حاكم اسلامى است و ما بعد خواهيم گفت كه يكى از عواملى كه كار انطباق اسلام با مقتضيات « 1 » [ زمان و به عبارت بهتر ] با نيازمنديهاى زمان را آسان مىكند ، اختيارات بسيار وسيعى است كه خود اسلام به حاكم شرعى داده « 2 » . دليلش خود كارهاى پيغمبر است . پيغمبر اكرم بسيارى از كارها را به حكم اختياراتى كه به او به عنوان صاحب مسلمين داده شده ، انجام مىداد و لهذا خيلى چيزها را در فواصل مختلف نهى مىكرد ، امر مىكرد ، باز نهى مىكرد و باز امر مىكرد ؛ اختيار داشت ، هيچ كس هم نمىگفت كه اين « نسخ » است ، مثل مسئلهء متعه . به اتفاق شيعه و سنى پيغمبر در زمان خودش متعه را يك جا اجازه داد ، يك جا منع كرد ، باز يك جا اجازه داد ، يك جا منع كرد . سنيها هم اين را قبول دارند . دليلش اين است كه اصل اين كار جايز است ولى حاكم يك جا مىتواند اجازه بدهد كه انجام بدهيد ، يك جا هم بگويد انجام ندهيد . يك جا مورد احتياج بوده ، اجازه داده . جاى ديگر احتياج نبوده ،
--> ( 1 ) من از اين كلمهء « مقتضيات » خيلى خوشم نمىآيد . بايد بگوييم « نيازهاى زمان » ، چون مقتضيات ممكن است با هواهاى نفسانى يا با پسند زمان اشتباه شود . ما طرفدار انطباق اسلام با پسند زمان نيستيم ، پسند زمان بايد خودش را با اسلام منطبق كند . ولى طرفدار انطباق اسلام با نيازمنديهاى واقعى زمان هستيم ، يعنى خود اسلام طرفدار اين مطلب است . ( 2 ) اين را مرحوم آقاى نائينى در كتاب تنبيه الامّة و آقاى طباطبايى در مقالهء « حكومت و ولايت » بيان كردهاند . ديگران هم ذكر كردهاند .