مرتضى مطهرى
289
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
مرتكب بشويد ، مثلًا وارد زمين غصبى شويد تا غريق را نجات بدهيد . مثال ديگر : بدون شك لمس بدن نامحرم حرام است . فرض كنيد شما در كنار دريا قرار گرفتهايد و مىبينيد زنى دارد غرق مىشود . در اينجا يكى از دو كار را مىتوانيد انجام دهيد : اگر بخواهيد رعايت آن [ اصل ] را بكنيد كه لمس كردن بدن زن نامحرم حرام است ، نبايد دست به بدن اين زن بزنيد . ولى اگر بخواهيد او را نجات بدهيد ، بايد بدن او را لمس كنيد . آيا اسلام دو قانون متناقض جعل كرده ؟ هم گفته است لمس بدن زن نامحرم حرام است و هم گفته نجات دادن او واجب است ؟ نه . آيا حتماً بايد در متن اسلام استثنايى باشد ؟ استثنا هم لازم نيست . گفته آن واجب است و اين حرام . حال ، تكليف من چيست ؟ مىگويد اينجا تو ببين از ايندو كه يكى حرام است و يكى واجب ، كداميك مهمتر است ؟ اين را استنباط كن ، اجتهاد كن ، ببين كداميك از اينها از نظر من مهمتر و بزرگتر است ؟ مهمتر را بگير و كم اهميتتر را رها كن . در اينجا اگر شما بگوييد : چون لمس بدن نامحرم حرام است من دست نمىزنم ، مىگويد خلاف شرع مرتكب شدى . اينجا بر تو واجب بوده كه اين حرام را مرتكب بشوى ، چون حرامى است كه در مسير يك واجب مهمتر قرار گرفته است . باب تزاحم بسيارى از مشكلات را حل مىكند . اسلام قوانين خودش را روى اصول و حيثيات و عناوين قرار داده نه روى افراد ، و [ گاهى ] عناوين در يك جا با يكديگر جمع مىشوند و تزاحم پيدا مىكنند ، و خودش اين مطلب را گفته كه : اذَا اجْتَمَعَتْ حُرْمَتانِ طُرِحَتِ الصُّغْرى لِلْكُبْرى « 1 » يعنى وقتى كه دو حرمت « 2 » ( دو احترام ) جمع شد ، بايد كوچكتر به خاطر بزرگتر رها شود . از اينجا معلوم مىشود كه گاهى ممكن است تكليف مردم در دو زمان فرق بكند : در يك زمان يك امر حرام باشد يا در يك شرايط و در يك مكان يك امر حرام باشد ، همان چيز در زمان ديگر و در شرايط ديگر حلال و گاهى واجب باشد ؛ براى اينكه در آن زمان كه حرام بود حكم اوّلىاش اين بود كه حرام است ، در زمان ديگر و در شرايط ديگر حلال يا واجب شد براى اينكه در اين زمان با امور ديگرى مواجه شده كه آن امور از نظر اسلام اهميت بيشترى دارند . مجتهد زمان پيش فتوا مىداد كه فلان چيز حرام است ، مجتهد زمان
--> ( 1 ) حديثى است از پيغمبر اكرم . ( 2 ) « حرمت » در اينجا يعنى احترام كه شامل واجب و حرام هر دو مىشود .