مرتضى مطهرى

258

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

تابع عوامل اقتصادى است . عوامل اقتصادى كه تغيير كند ، وجدان بشر هم تغيير مىكند . بر اساس اين حرف ، وجدانْ ديگر معنى ندارد ، انسانيت معنى ندارد . ولى اگر ما مطالعه‌اى در اطراف بشر بكنيم مىفهميم كه وجدان يك حقيقت ثابتى است در بشر در تمام زمانها ، و اين مطلبى است كه قرآن آن را در آيات زيادى بيان فرموده است . در سورهء قيامت مىفرمايد : لا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيامَةِ . وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ « 1 » قسم نمىخورم به قيامت . اين « نه قسم به قيامت » مثل اين است كه قسم بخوريم « نه به جان تو » . اين ، تمام مقام قسم است : قسم نمىخورم اما بدانيد كه مطلب در حد قسم است . و ثانياً مىخواهد بگويد اينقدر مطلب من قطعى است كه حاضرم رويش قسم بخورم . مثل اينكه مىگوييم : نه به جان تو مطلب اين‌طور است ، من قسم نمىخورم اما مطلب اين‌طور است . در اينجا نفس ملامتگر را مرادف با قيامت قرار داده . قيامت روز رسيدگى است ، روزى است كه محكمهء عدل تشكيل مىشود ، تنها محكمهء عدلى كه مربوط به همهء جهان است . در نفس انسان يك « وَضَعَ الْمِيزانَ » ى هست . خدا در نفس انسان هم همان ميزانى را كه در قيامت دارد خلق كرده است ( وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْمِيزانَ ) « 2 » . « نه قسم به قيامت » و « نه قسم به نفس ملامتگر » ( نه قسم به وجدان ، چون وجدان در بشر همان كارى را مىكند كه ميزان در قيامت ) . مىخواهد بگويد كه ما يك چنين هادى ملامتگرى به بشر داده‌ايم كه دقيقاً حقيقت را رسيدگى مىكند و مىفهمد . در جاى ديگر مىفرمايد : وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها . وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها . وَ النَّهارِ إِذا جَلَّاها . وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشاها . وَ السَّماءِ وَ ما بَناها . وَ الْأَرْضِ وَ ما طَحاها . وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها . فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها « 3 » . در اينجا ده قَسَم رديف شده است . در هيچ جاى قرآن اينقدر قسم پشت سر هم نيامده است ؛ علامت اهميت مطلب است . قسم به خورشيد و روشنايى قرص

--> ( 1 ) قيامت / 1 و 2 ( 2 ) الرحمن / 7 ( 3 ) شمس / 1 - 8