مرتضى مطهرى
235
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
اين خودش يك سؤالى است كه مخصوصاً بهائيها اين سؤال را زياد مطرح مىكنند ، نه براى اينكه دليلى به نفع خودشان آورده باشند بلكه براى اينكه ادعاى خاتميت شريعت اسلاميه را متزلزل كنند . حالا ما مىخواهيم ببينيم چگونه است كه شرايع به يك نقطه كه مىرسد در آنجا متوقف مىشود ، يعنى ديگر شريعتى بعد از آن نازل نمىشود . اين مطلب كه دين اسلام و شريعت اسلاميه شريعت خاتم است يعنى بعد از پيغمبر مقدس اسلام ديگر پيغمبرى هرگز نخواهد آمد ، جزء ضروريات دين اسلام است . اگر كسى منكر خاتميت بشود ، منكر اسلام شده است . از اولى كه پيغمبر مبعوث شد ، از آن نفر اولى كه به پيغمبر ايمان آورد نه فقط به اين عنوان بود كه او پيغمبر است ، بلكه همچنين به اين عنوان بود كه وى پيغمبر خاتم است . هر مسلمانى در صدر اول ، به پيغمبر بر همين اساس ايمان داشت كه او پيغمبر خاتم است . پيغمبر اكرم هم خودش فرمود : لا نَبِىَّ بَعْدى بعد از من پيغمبرى نيست . اين جمله كه پيغمبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام خطاب مىفرمايد : انْتَ مِنّى بِمَنْزِلَةِ هارونَ مِنْ موسى الّا ا نَّهُ لا نَبِىَّ بَعْدى از جملههاى متواتر و مربوط به غزوهء تبوك است . در اين جنگ ، پيغمبر اكرم على عليه السلام را با خود نبرد و او را بجاى خودش گذاشت . اميرالمؤمنين كه مرد جهاد و مبارزه بود ، اظهار اشتياق كرد كه در ركاب رسول اكرم باشد . فرمود : مرا با خود نمىبريد ؟ رسول اكرم اين جمله را فرمود : انْتَ مِنّى بِمَنْزِلَةِ هارونَ مِنْ موسى الّا ا نَّهُ لا نَبِىَّ بَعْدى ؛ چون در اين جنگ واقعاً احتياجى به سرباز و جنگنده نبود ؛ يك مانورى بود و ضرورتى هم نبود كه اميرالمؤمنين در آن شركت كند ، و آن شركت نكردن سبب شد كه پيامبر اين جملهء تاريخى را - كه ميان اهل تسنن و شيعه متواتر است - ذكر كند . مرحوم ميرحامد حسين يك جلد از جلدهاى عبقات را اختصاص داده است به متن روايتهاى متعددى كه از طرف اهل تسنن همين حديث را ذكر كردهاند . به هر حال مسئلهء خاتميت جزء ضروريات دين اسلام است . يهوديها اساساً منكر نسخ مىباشند ، مىگويند نسخ شريعت امكان ندارد . اين حرف ، حرف درستى نيست زيرا اگر نسخ شريعت امكان ندارد ، پس خود شريعت موسى چكاره است ؟ ! و بايد همان شريعتى كه ابتدا ظهور كرده است ، براى هميشه باقى باشد .