مرتضى مطهرى
220
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
يك شاهد از قرآن پس به دليل اينكه اجتماع ، خودش وجود دارد چون تركيب وجود دارد و به دليل اينكه اجتماع وحدت دارد و به دليل اينكه اجتماع مسير و خط سير دارد ؛ تكامل دارد ، عمر دارد ، حيات و موت دارد و نمىتواند نداشته باشد ، اجتماع حقوق دارد . پس حرف اصالت فردىها كه به كلى اجتماع را امرى اعتبارى مىدانند غلط است . ما در قرآن آيهاى داريم : النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ « 1 » پيغمبر اولى بر مؤمنين است از خودشان ، يعنى پيغمبر بر مؤمنين حقى دارد كه از حق خود مؤمنين بر مؤمنين بيشتر است ؛ يعنى شما مالك نفس خودتان هستيد ، مالك ثروت خودتان هستيد ، مالك احترام و آبروى خودتان هستيد ، ولى پيغمبر يك مالكيتى دارد بر نفس و مال و حيثيت شما كه از مالكيت شما بر خود شما قويتر است . چرا ؟ براى اينكه شما مالك نفس يا ثروت خودتان نيستيد كه هرجا بخواهيد در آن تصرف كنيد ، حتى مالك حقيقت خودتان هم نيستيد . در حديث است كه مؤمن عِرضش در اختيار خودش نيست . ولى پيغمبر مالك نفس مؤمنين هم هست ، يعنى آنجا كه مصلحت بداند نفس مؤمنين را هم مىتواند فدا كند . اما اينكه پيغمبر اولويت دارد بر مؤمنين از نفس خودشان ، يعنى چه ؟ اين حقى كه دارد ، بر كه دارد و به نفع كه ؟ اين حقى كه خدا براى پيغمبر قائل شده است ، به نفع چه كسى قائل شده است ؟ آيا به نفع شخص پيغمبر قائل شده است ؟ يعنى خدا براى پيغمبر اين حق را قائل شده است كه او همهء مؤمنين را فداى نفس خودش بكند ؟ نه ، پيغمبر از آن جهت كه ولىّ امر مسلمين است ، از آن جهت كه سرپرست اجتماع مسلمين است ، از آن جهت كه نمايندهء كامل مصالح اجتماع است ، خدا اين حق را به او داده است كه در آنجا كه مصلحت اجتماع بداند ، فرد را فداى اجتماع كند . هيچ كس چنين حرفى نزده است كه پيغمبر اين حق را به نفع شخص خودش دارد ؛ معنى ندارد . اولًا پيغمبر از نظر شخص خودش احتياجى به مردم نداشت كه بخواهد مردم را فداى زندگى شخصى خودش بكند ، و ثانياً احدى چنين حرفى نمىزند . آيا اين حقى كه پيغمبر دارد ، فقط مال شخص پيغمبر است ؟ نه ، به امام هم منتقل مىشود ؛ يعنى امام هم بعد از پيغمبر سرپرست و نمايندهء اجتماع مىشود و اين حق به
--> ( 1 ) احزاب / 6