مرتضى مطهرى

109

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

براى حيوانات مقتضيات زمان هميشه يك جور است ؛ اقتضاهاى زمان زندگى آنها را دگرگون نمىكند . براى آنها تجددخواهى و نوپرستى معنى ندارد ، جهان نو و كهنه وجود ندارد . علم براى آنها هر روز كشف تازه‌اى نمىكند و اوضاع آنها را دگرگون نمىسازد ، صنايع سبك و سنگين هر روز به شكل جديدتر و كاملترى به بازار آنها نمىآيد ، چرا ؟ چون با غريزه زندگى مىكنند نه با عقل . اما انسان . زندگى اجتماعى انسان دائماً دستخوش تغيير و تحول است . هر قرنى براى انسان دنيا عوض مىشود . راز اشرف مخلوقات بودن انسان هم در همين جاست . انسان فرزند بالغ و رشيد طبيعت است ؛ به مرحله‌اى رسيده است كه ديگر نيازى به قيمومت و سرپرستى مستقيم طبيعت ، به اينكه نيروى مرموزى به نام « غريزه » او را هدايت كند ندارد . او با عقل زندگى مىكند نه با غريزه . طبيعت ، انسان را بالغ شناخته و آزاد گذاشته و سرپرستى خود را از او برداشته است . آنچه را حيوان با غريزه و با قانون طبيعى غيرقابل سرپيچى انجام مىدهد ، انسان با نيروى عقل و علم و با قوانين وضعى و تشريعى كه قابل سرپيچى است بايد انجام دهد . راز فسادها و انحرافهايى كه انسانها از مسير پيشرفت و تكامل پيدا مىكنند ، راز توقفها و انحطاطها ، راز سقوطها و هلاكتها نيز در همين جاست . براى انسان همان‌طور كه راه پيشرفت و ترقى باز است ، راه فساد و انحراف و سقوط هم بسته نيست . انسان رسيده به آن مرحله كه به تعبير قرآن كريم بار امانتى كه آسمانها و زمين و كوهها نتوانستند كشيد ، به دوش بگيرد ؛ يعنى زندگى آزاد را بپذيرد و مسؤوليت تكليف و وظيفه و قانون را قبول كند ، و به همين دليل از ظلم و جهل ، از خودپرستى و اشتباهكارى نيز مصون نيست . قرآن كريم آنجا كه اين استعداد عجيب انسان را در تحمل امانت تكليف و وظيفه بيان مىكند ، بلافاصله او را با صفتهاى « ظَلوم » و « جَهول » نيز توصيف مىنمايد . اين دو استعداد در انسان ، استعداد تكامل و استعداد انحراف ، از يكديگر تفكيك ناپذيرند . انسان مانند حيوان نيست كه در زندگى اجتماعى نه به جلو برود و نه به عقب ، نه به چپ برود و نه به راست . در زندگى انسانها گاهى پيشروى است و گاهى عقبگرد . در زندگى انسانها اگر حركت و سرعت هست توقف و انحطاط هم هست ، اگر