مرتضى مطهرى
92
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
را در زندان تمام كن . او حاضر نشد در خون امام شركت كند ، در جواب نوشت من در اين مدت يك سال از اين مرد جز عبادت چيزى نديدهام ، از عبادت خسته نمىشود ، كسانى را مأمور كردهام كه به دعاهايش گوش كنند كه آيا به تو يا من نفرين مىكند ؟ به من اطلاع رسيد كه اصلا متوجه اين چيزها نيست ، جز طلب رحمت و مغفرت از خدا براى خودش چيزى بر زبان نمىآورد . من حاضر به شركت در خون همچو كسى نيستم و حاضر هم نيستم بيش از اين او را در زندان نگه دارم ، يا او را از من تحويل بگير يا خودم او را رها خواهم كرد . هارون دستور داد امام را از بصره به بغداد آوردند و در زندان فضل بن ربيع بردند . هارون از فضل بن ربيع تقاضاى ريختن خون امام را كرد ، او هم قبول نكرد . امام را از زندان او خارج كرد و به فضل بن يحيى برمكى تحويل داد و در نزد او زندانى كرد . فضل بن يحيى يكى از اتاقهاى خانهء خود را به آن حضرت اختصاص داد ، ضمنا دستور داد مواظب اعمال آن حضرت باشند . به او خبر دادند اين مرد در همهء شبانه روز كارش نماز و دعا و تلاوت قرآن است ، روزها غالباً روزه مىگيرد و به چيزى جز عبادت توجه ندارد . فضل بن يحيى دستور داد مقام آن حضرت را محترم بشمارند و موجب آسايش امام را فراهم كنند . جاسوسان هارون قضيه را به هارون خبر دادند . هارون وقتى كه اين خبر را شنيد در بغداد نبود ، در « رقه » بود ، نامهاى اعتراضآميز به فضل نوشت و از او درخواست قتل امام را كرد . فضل حاضر نشد . هارون سخت متغير شد و « مسرور » خادم مخصوص خود را با دو نامه يكى براى سندى بن شاهك و يكى براى عباس بن محمد فرستاد و محرمانه دستور داد مسرور تحقيق كند ، اگر موسى بن جعفر در خانهء فضل در رفاه است مقدمات يك تازيانه زدن به فضل را فراهم كنند . همين كار شد ، فضل بن يحيى تازيانه خورد . مسرور جريان را به وسيلهء نامه از بغداد به رقه به اطلاع هارون رساند . هارون دستور داد كه امام را از فضل بن يحيى تحويل بگيرند و به سندى بن شاهك كه مردى غير مسلمان و فوق العاده قسى و ستمگر بود تحويل بدهند . ضمنا يك روز در رقه در يك مجمع عمومى خطاب به مردم گفت كه فضل بن يحيى امر مرا مخالفت كرد و من او را لعن مىكنم ، شما هم لعن كنيد . آن مردم بىاراده و شخصيت فقط به خاطر خوشايند هارون فضل بن يحيى را لعن كردند . خبر اين قضيه كه به يحيى بن خالد برمكى پدر فضل بن يحيى رسيد سوار شد و به رقه رفت و از طرف پسرش معذرت خواست و هارون هم قبول كرد . تا آخر داستان كه بالاخره حضرت در زندان سندى مسموم و شهيد شد .