مرتضى مطهرى
93
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
آمدن مأمور به احوالپرسى امام عليه السلام در زندان سندى بن شاهك يك روز هارون مأمورى را فرستاد كه از احوال حضرت كسب اطلاع كند . خود سندى هم به همراه مأمور وارد زندان شد . وقتى كه مأمور وارد شد امام از او سؤال كرد چه كارى دارى ؟ گفت خليفه مرا فرستاد تا احوالى از تو بپرسم . فرمود از طرف من به او بگو : هر روز كه از اين روزهاى سخت بر من مىگذرد يكى از روزهاى خوشى تو هم سپرى مىشود ، تا آن روزى برسد كه من و تو در يك جا به هم برسيم ، آنجا كه اهل باطل به زيانكارى خود واقف مىشوند . دوران بقا چو باد صحرا بگذشت * تلخى و خوشى و زشت و زيبا بگذشت پنداشت ستمگر كه ستم بر ما كرد * بر گردن او بماند و بر ما بگذشت باز در مدتى كه در زندان هارون بود يك روز فضل بن ربيع مأمور رساندن پيغامى از طرف هارون به آن حضرت شد . فضل گفت وقتى كه وارد شدم ديدم نماز مىخواند . هيبتش مانع شد كه بنشينم ، ايستادم و به شمشير خودم تكيه دادم . نمازش كه تمام شد به من اعتنا نكرد و بلافاصله نماز ديگرى آغاز كرد . مرتب همين كار را مىكرد و به من اعتنايى نمىكرد . آخر كار وقتى كه يكى از نمازها تمام شد قبل از آنكه به نماز ديگر شروع كند من شروع كردم به صحبت خود . خليفه به من دستور داده بود كه در حضور آن حضرت از او به عنوان خلافت و لقب امير المؤمنينى ياد نكنم . هارون به من گفته بود به او اينطور بگو كه برادرت هارون سلام رسانده و مىگويد خبرهايى از تو به ما رسيد كه موجب سوء تفاهمى شد . اكنون معلوم شد كه شما تقصيرى نداريد . ولى من ميل دارم كه شما هميشه نزد من باشيد و به مدينه نرويد . حالا كه بناست پيش ما بمانيد خواهش مىكنم از لحاظ برنامهء غذايى هر نوع غذايى كه خودتان مىپسنديد دستور دهيد و فضل مأمور پذيرايى شماست . حضرت جواب فضل را به دو كلمه داد : « لَيْسَ لى مالٌ فَيَنْفَعَنى وَ ما خُلِقْتُ سَؤلًا » از مال خودم چيزى در اينجا نيست كه از آن استفاده كنم ، و خدا مرا اهل تقاضا و خواهش هم نيافريده كه از شما تقاضا و خواهشى داشته باشم . با اين دو كلمه مناعت و استغناء طبع بىنظير خود را رساند و ثابت كرد كه زندان نخواهد توانست او را زبون كند . بعد از گفتن اين كلمه فورا از جا حركت كرد و گفت اللَّه اكبر و سرگرم عبادت خود شد . اللّهُمَّ صَلِّ عَلى موسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَصِىِّ الْابْرارِ وَ امامِ الْاخْيارِ وَ عَيْبَةِ الْانْوارِ وَ وارِثِ السَّكينَةِ وَ الْوَقارِ وَ الْحِكَمِ وَ الْاثارِ الَّذى يُحْيِى اللَّيْلَ بِالسَّهَرِ بِمُواصَلَةِ الْاسْتِغْفارِ .