مرتضى مطهرى
57
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
نوشت و به وسيلهء يكى از كسان خود فرستاد به « حُمَيمه » كه مركزى بود در نزديكى كوفه و برادرانش آنجا بودند ، و در آن وصيتنامه خط مشى سياست آينده را مشخص كرد و جانشين خود را تعيين نمود ، گفت : من به احتمال قوى از ميان مىروم ، اگر من از ميان رفتم ، برادرم سفّاح جانشين من باشد ( با اين كه سفّاح كوچكتر از منصور بود سفّاح را براى اين كار انتخاب كرد ) و به آنها دستور داد كه اكنون هنگام آن است كه از حُميمه خارج شويد ، برويد كوفه و در آنجا مخفى باشيد ، و هنگام ظهور نزديك است . او را كشتند . نامهء او به دست برادرانش رسيد و آنها مخفيانه رفتند به كوفه و مدتها در كوفه مخفى بودند . ابو سلمه هم در كوفه مخفى بود و نهضت را رهبرى مىكرد . دو سه ماه بيشتر نگذشت كه ظاهر شدند ، رسماً جنگيدند و فاتح گرديدند . مىگويند : بعد از آن كه ابراهيم امام كشته شد و جريان در اختيار سفّاح و ديگران قرار گرفت ، ابو سلمه پشيمان شد و فكر كرد كه خلافت را از آل عباس به آل ابو طالب بازگرداند . نامهاى نوشت در دو نسخه ، و محرمانه فرستاد به مدينه ؛ يكى را براى حضرت صادق و ديگرى را براى عبد اللَّه بن حسن بن حسن بن علىّ بن ابى طالب « 1 » به مأمور گفت اين دو نامه را مخفيانه به اين دو نفر مىدهى ، ولى به هيچكدامشان اطلاع نمىدهى كه به آن ديگرى نيز نامه نوشتهام « 2 » . براى هر كدام از اينها در نامه نوشت كه خلاصه ، كار خلافت در دست من است ، اختيار خراسان به دست من است . اختيار
--> ( 1 ) . حضرت امام حسن پسرى دارد كه نام او هم حسن است . به او مىگويند « حسن مثنّى » يعنى حسن دوم . حسن مثنّى در كربلا در خدمت أبا عبد اللَّه بود ولى جزء مجروحين بود ، در ميان مجروحين افتاده بود و كشته نشده بود . بعد كه آمدند به سراغ مجروحين ، يك كسى كه با او خويشاوندى مادرى داشت وى را با خودش برد و نزد عبيد الله زياد نيز شفاعت كرد كه متعرضش نشود . بعد [ حسن مثنى خود را ] معالجه كرد و خوب شد . بعدها حسن مثنّى با فاطمه بنت الحسين دختر حضرت سيد الشهداء - كه او هم در كربلا بود ولى هنوز دختر و در خانه بود كه نوشتهاند : كانَتْ جاريةً وَضيئَةً دختر زيبايى بود - ازدواج كرد . ( فاطمه همان كسى است كه در مجلس يزيد يك كسى به يزيد گفت اين دختر را به من ببخش و يزيد سكوت كرد ، بار دوم گفت و حضرت زينب به او تعرّض كرد و او را مورد عتاب قرار داد ، يزيد هم بدش آمد و به او فحش داد كه چرا چنين سخن گفتى ؟ ! ) . از اين دو فرزندانى به وجود آمد كه يكى از آنها همين عبد اللَّه است . عبد اللَّه از طرف مادر نوهء امام حسين و از طرف پدر نوهء امام حسن است و به اين جهت افتخار مىكرد ، مىگفت من از دو طريق فرزند پيغمبرم ، از دو راه فرزند فاطمه هستم ، و لهذا به او مىگفتند « عبد اللَّه محض » يعنى خالص از اولاد پيغمبر . عبد اللَّه در زمان حضرت صادق رئيس اولاد امام حسن بود همچنانكه حضرت صادق رئيس و بزرگتر بنى الحسين بود . ( 2 ) . [ در جلسهء بعد ، استاد شهيد مىگويند : « ابو سلمه اين دو نامه را به وسيلهء دو نفر فرستاد . » احتمالًا از مآخذ مختلف نقل شده است . ]