مرتضى مطهرى

58

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

اينجا ( كوفه ) به دست من است ، منم كه تاكنون قضيه را به نفع بنى العباس برگردانده‌ام ، اگر شما موافقت كنيد ، من اوضاع را به نفع شما مىگردانم . عكس العمل امام و عبد اللَّه محض فرستاده ابتدا نامه را به حضرت صادق داد ( هنگام شب بود ) و بعد به عبد اللَّه محض . عكس العمل اين دو نفر سخت مختلف بود . وقتى نامه را به حضرت صادق داد گفت : من اين نامه را از طرف شيعهء شما ابو سلمه براى شما آورده‌ام . حضرت فرمود : ابو سلمه شيعهء من نيست . گفت : به هر حال نامه‌اى است ، تقاضاى جواب دارد . فرمود چراغ بياوريد . چراغ آوردند . نامه را نخواند ، در حضور او جلوى چراغ گرفت و سوزاند ، فرمود : به رفيقت بگو جوابت اين است ؛ و بعد حضرت اين شعر را خواند : ايا موقِداً ناراً لِغَيْرِكَ ضَوءُها * وَ يا حاطِباً فى غَيْرِ حَبْلِكَ تَحْطِبُ يعنى اى كسى كه آتش مىافروزى كه روشنىاش از آن ديگرى باشد ؛ واى كسى كه در صحرا هيزم جمع مىكنى و در يك جا مىريزى ، خيال مىكنى روى ريسمان خودت ريخته‌اى ؛ نمىدانى هرچه هيزم جمع كرده‌اى روى ريسمان ديگرى ريخته‌اى و بعد او مىآيد محصول هيزم تو را جمع مىكند « 1 » منظور حضرت از اين شعر چه بود ؟ قدر مسلّم اين است كه [ اين شعر ] مىخواهد منظره‌اى را نشان دهد كه يك نفر زحمت مىكشد و استفاده‌اش را ديگرى مىخواهد ببرد . حال يا منظور اين بود كه اى بدبخت ، ابو سلمه ! اينهمه زحمت مىكشى ، استفاده‌اش را ديگرى مىبرد و تو هيچ استفاده‌اى نخواهى برد ؛ و يا خطاب به مثل خودش بود اگر درخواست ابو سلمه را قبول كند ؛ يعنى اين دارد ما را به كارى دعوت مىكند كه زحمتش را ما بكشيم و استفاده‌اش را ديگرى ببرد . البته در متن چيز ديگرى نيست . همين قدر هست كه بعد از آنكه حضرت نامه را سوزاند اين شعر را خواند و

--> ( 1 ) . مىدانيد هيزم‌كش‌ها ريسمانشان را دو لا و سپس پهن مىكنند ، بعد مىروند هيزمها را مىكنند و روى اين ريسمان مىريزند و وقتى به اندازهء يك بار شد ، ريسمان را گره مىزنند و بار درست مىكنند . حال اگر كسى اشتباه كند ، بجاى اينكه هيزمهايى را كه جمع كرده روى ريسمان خودش بريزد ، روى ريسمان ديگرى بريزد ، ديگرى مىآيد محصول كار او را مىبرد . حضرت اين شعر را خواند : ايا موقداً ناراً لِغَيْرِكَ ضَوْءُها * وَ يا حاطِباً فى غَيْرِ حَبْلِكَ تَحْطِبُ اى كه آتش روشن كرده‌اى اما ديگرى از نورش استفاده مىبرد ، هيزم جمع كرده‌اى اما روى ريسمان ديگرى ريخته‌اى و ديگرى جمع مىكند و مىبرد .