مرتضى مطهرى

45

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

بود از فعاليت ابا كردند . مكرر حضرت صادق دعوت شد و نپذيرفت . ابتداى امر سخن در اطراف علويين بود . عباسيين به ظاهر به نفع علويين تبليغ مىكردند . سفاح و منصور و برادر بزرگترشان ابراهيم الامام با محمد بن عبد اللَّه بن الحسن بن الحسن ، معروف به « نفس زكيّه » بيعت كردند و حتى منصور - كه بعدها قاتل همين محمد شد - در آغاز امر ركاب عبد اللَّه بن حسن را مىگرفت و مانند يك خدمتكار جامهء او را روى زين اسب مرتب مىكرد ، زيرا عباسيان مىدانستند كه زمينه و محبوبيت از علويين است . عباسيين مردمى نبودند كه دلشان به حال دين سوخته باشد . هدفشان دنيا بود و چيزى جز مقام و رياست و خلافت نمىخواستند . حضرت صادق عليه السلام از اول از همكارى با اينها امتناع ورزيد . بنى العباس از همان اول كه دعات و مبلغين را مىفرستادند ، به نام شخص معين نمىفرستادند ، به عنوان « الرضا من آل محمد » يا « الرضى من آل محمد » يعنى « يكى از اهل بيت پيغمبر صلى الله عليه و آله كه شايسته باشد » تبليغ مىكردند و در نهان جاده را براى خود صاف مىكردند . دو نفر از دعات آنها از همه معروفترند ، يكى عرب به نام « ابو سلمهء خلّال » كه در كوفه مخفى مىزيست و ساير دعات و مبلغين را اداره مىكرد و به او « وزير آل محمد » لقب داده بودند ، و اولين بار كلمهء « وزير » در اسلام به او گفته شد ، و يكى ايرانى كه همان سردار معروف ، أبو مسلم خراسانى است و به او « امير آل محمد » لقب داده بودند . مطابق نقل مسعودى در مروج الذهب ، بعد از كشته شدن ابراهيم امام ( برادر بزرگتر سفاح و منصور كه سفاح را وصى و جانشين خود قرار داده بود ) نظر ابو سلمه بر اين شد كه دعوت را از عباسيين به علويين متوجه كند . دو نامه به يك مضمون به مدينه نوشت و به وسيلهء يك نفر فرستاد ، يكى براى حضرت صادق عليه السلام كه رأس و رئيس بنى الحسين بود و يكى براى عبد اللَّه بن الحسن بن الحسن كه بزرگ بنى الحسن بود . امام صادق عليه السلام به آن نامه اعتنايى نكرد و هنگامى كه فرستاده اصرار كرد و جواب خواست ، در حضور خود او نامه را با شعلهء چراغ سوخت و فرمود جواب نامه‌ات اين است . اما عبد اللَّه بن الحسن فريب خورد و خوش‌حال شد و با اينكه حضرت صادق عليه السلام به او فرمود كه فايده ندارد و بنى العباس نخواهند گذاشت كار بر تو و فرزندان تو مستقر گردد عبد اللَّه قانع نشد ، و قبل از آنكه جواب نامهء عبد اللَّه به ابو سلمه برسد سفاح كه به ابو سلمه بدگمان شده بود با جلب نظر و موافقت أبو مسلم ابو سلمه را