مرتضى مطهرى

125

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

آنچنان به مأمون وفادار بود و آنچنان با حضرت رضا مخالف بود كه وقتى مأمون در مرو قضيه را طرح كرد او گفت من با اين كار مخالفم . هرچه مأمون گفت : خفه شو ، گفت : من مخالفم . او و دو نفر ديگر به خاطر اين قضيه به زندان افتادند و بعد هم به خاطر همين قضيه كشته شدند ، [ به اين ترتيب كه ] روزى مأمون اينها را احضار كرد ، حضرت رضا و عده‌اى از جمله فضل بن سهل ذو الرياستين هم بودند ، مجدداً نظرشان را خواست ، تمام اينها در كمال صراحت گفتند ما صددرصد مخالفيم ، و جواب تندى دادند . اولى را گردن زد . دومى را خواست . او مقاومت كرد . وى را نيز گردن زد . به همين « جلودى » رسيد « 1 » . حضرت رضا كنار مأمون نشسته بودند . آهسته به او گفتند : از اين صرف نظر كن . جلودى گفت : يا امير المؤمنين ! من يك خواهش از تو دارم ، تو را به خدا حرف اين مرد را دربارهء من نپذير . مأمون گفت : قَسمت عملى است كه هرگز حرف او را درباره‌ات نمىپذيرم . ( او نمىدانست كه حضرت شفاعتش را مىكند . ) همان جا گردنش را زد . به هر حال حضرت رضا را با اين حال آوردند و وارد مرو كردند . تمام آل ابى طالب را در يك محل جاى دادند و حضرت رضا را در يك جاى اختصاصى ، ولى تحت نظر و تحت الحفظ ، و در آنجا مأمون اين موضوع را با حضرت در ميان گذاشت . اين يك مسأله كه از مسلّمات تاريخ است . 2 . امتناع حضرت رضا گذشته از اين مسأله كه اين موضوع در مدينه با حضرت در ميان گذاشته نشد ، در مرو كه در ميان گذاشته شد حضرت شديداً ابا كرد . همين أبو الفرج در مقاتل الطالبيّين نوشته است كه مأمون ، فضل بن سهل و حسن بن سهل را فرستاد نزد حضرت رضا و [ اين دو موضوع را مطرح كردند . ] حضرت امتناع كرد و قبول نمىكرد . آخرش گفتند :

--> ( 1 ) . جلودى يك سابقهء بسيار بدى هم داشت و آن اين بود كه در قيام يكى از علويين كه در مدينه قيام كرده و بعد مغلوب شده بود ، هارون ظاهراً به همين جلودى دستور داده بود كه برو در مدينه تمام اموال آل ابى طالب را غارت كن ، حتى براى زنهاى اينها زيور نگذار ، و جز يك دست لباس ، لباسهاى اينها را از خانه‌هاشان بيرون بياور . آمد به خانهء حضرت رضا . حضرت دم در را گرفت و فرمود من راه نمىدهم . گفت : من مأموريت دارم ، خودم بايد بروم لباس از تن زنها بكَنم و جز يك دست لباس برايشان نگذارم . فرمود : هرچه كه تو مىگويى من حاضر مىكنم ولى اجازه نمىدهم داخل شوى . هرچه اصرار كرد حضرت اجازه نداد . بعد خود حضرت [ به زنها ] فرمود : هرچه داريد به او بدهيد كه برود ، و او لباسها و حتى گوشواره و النگوى آنها را جمع كرد و رفت .