مرتضى مطهرى

104

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

خاص امامت زودتر درك كرد و دستورهايى به او داد كه وى اجرا كرد و مصون ماند . در ميان افرادى كه در دستگاه هارون بودند ، اشخاصى بودند كه آنچنان مجذوب و شيفتهء امام بودند كه حد نداشت ولى هيچ‌گاه جرأت نمىكردند با امام تماس بگيرند . يكى از ايرانيهايى كه شيعه و اهل اهواز بوده است مىگويد كه من مشمول مالياتهاى خيلى سنگينى شدم كه براى من نوشته بودند و اگر مىخواستم اين مالياتهايى را كه اينها براى من ساخته بودند بپردازم از زندگى ساقط مىشدم . اتفاقا والى اهواز معزول شد و والى ديگرى آمد و من هم خيلى نگران كه اگر او بر طبق آن دفاتر مالياتى از من ماليات مطالبه كند ، از زندگى سقوط مىكنم . ولى بعضى دوستان به من گفتند : اين باطناً شيعه است ، تو هم كه شيعه هستى . اما من جرأت نكردم بروم نزد او و بگويم من شيعه هستم ، چون باور نكردم . گفتم بهتر اين است كه بروم مدينه نزد خود موسى بن جعفر ( آن وقت هنوز آقا در زندان نبودند ) ، اگر خود ايشان تصديق كردند او شيعه است از ايشان توصيه‌اى بگيرم . رفتم خدمت امام . امام نامه‌اى نوشت كه سه چهار جمله بيشتر نبود ، سه چهار جملهء آمرانه ، اما از نوع آمرانه‌هايى كه امامى به تابع خود مىنويسد ، راجع به اينكه « قضاى حاجت مؤمن و رفع گرفتارى از مؤمن در نزد خدا چنين است و السّلام » . نامه را با خودم مخفيانه آوردم اهواز . فهميدم كه اين نامه را بايد خيلى محرمانه به او بدهم . يك شب رفتم در خانه‌اش ، دربان آمد ، گفتم به او بگو كه شخصى از طرف موسى بن جعفر آمده است و نامه‌اى براى تو دارد . ديدم خودش آمد و سلام و عليك كرد و گفت : چه مىگوييد ؟ گفتم من از طرف امام موسى بن جعفر آمده‌ام و نامه‌اى دارم . نامه را از من گرفت ، شناخت ، نامه را بوسيد ، بعد صورت مرا بوسيد ، چشمهاى مرا بوسيد ، مرا فوراً برد در منزل ، مثل يك بچه در جلوى من نشست ، گفت تو خدمت امام بودى ؟ ! گفتم بله . تو با همين چشمهايت جمال امام را زيارت كردى ؟ ! گفتم بله . گرفتاريت چيست ؟ گفتم يك چنين ماليات سنگينى براى من بسته‌اند كه اگر بپردازم از زندگى ساقط مىشوم . دستور داد همان شبانه دفاتر را آوردند و اصلاح كردند ؛ و چون آقا نوشته بود « هركس كه مؤمنى را مسرور كند ، چنين و چنان » گفت اجازه مىدهيد من خدمت ديگرى هم به شما بكنم ؟ گفتم بله . گفت من مىخواهم هرچه دارايى دارم ، امشب با تو نصف كنم ، آنچه پول نقد دارم با تو نصف مىكنم ، آنچه هم كه جنس است قيمت مىكنم ، نصفش را از من بپذير . گفت با اين وضع آمدم بيرون و بعد در يك سفرى وقتى رفتم جريان را به امام عرض كردم ، امام تبسمى كرد و