مرتضى مطهرى

77

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

نمونهء چهارم از اين بالاتر ، مىگويند : در همان گرماگرم روز عاشورا كه مىدانيم مجال نماز خواندن هم نبود و امام نماز خوف خواند « 1 » ، امام فرمود حجلهء عروسى راه بيندازيد ، من مىخواهم عروسى قاسم را با يكى از دخترهايم ، لااقل شبيهش هم شده ، در اينجا ببينم . ( حالا قاسم يك بچهء سيزده‌ساله است . ) چرا ؟ آخر آرزو دارم ، آرزو را كه نمىتوانم به گور ببرم . شما را به خدا ببينيد ، يك حرفى است كه اگر به زن دهاتى بگويى ، به او برمىخورد . گاهى از يك افراد خيلى سطح پايين [ مىشنويم كه ] من آرزو دارم عروسى پسرم را ببينم ، عروسى دخترم را ببينم . حالا در يك چنين گرماگرم زدوخورد كه مجال نماز خواندن نيست ، مىگويند حضرت فرمود كه من در همين جا مىخواهم دخترم را براى پسر برادرم عقد كنم و يك شكل عروسى هم شده است در اينجا راه بيندازم . يكى از چيزهايى كه از تعزيه‌خوان‌هاى قديم ما هرگز جدا نمىشد ، عروسى قاسم بود ، قاسم نوكدخدا ، يعنى نوداماد ، قاسم نوداماد ؛ در صورتى كه اين قضيه در هيچ كتابى از كتابهاى تاريخى معتبر وجود ندارد . اين مرد عالم ، حاجى نورى ، مىگويد : اول كسى كه اين [ قضيه ] را در كتابش نوشته است ، ملا حسين كاشفى بوده در كتابى به نام « روضة الشهداء » و اصل قضيه دروغ و صددرصد دروغ است . سبحان اللَّه ! گفت : بس كه ببستند بر او برگ و ساز * گر تو ببينى نشناسيش باز اگر سيد الشهداء عليه السلام بيايد و ببيند ( او در عالم معنا كه مىبيند ، اگر در عالم ظاهر هم بيايد ببيند ) چه مىبيند ؟ مىبيند ما براى او اصحاب و يارانى ذكر كرده‌ايم كه او اصلًا يك چنين اصحاب و يارانى نداشته است . مثلًا در كتاب مُحرِق القلوب - كه اتفاقاً نويسنده‌اش عالم و فقيه بزرگى است ولى در اين موضوعات اطلاع نداشته - نوشته است يكى از اصحابى كه در روز عاشورا از زير زمين جوشيد هاشم مرقال بود و يك نيزهء هجده ذرعى هم دستش بود . آخر يك كسى هم گفته بود سنان ابن أنس كه به قول بعضى سر امام حسين را بريد ( بيشتر هم مىگويند او سر حضرت را بريد ) نيزه‌اى

--> ( 1 ) . حتى دو نفر از اصحاب آمدند خودشان را براى امام سپر قرار دادند كه امام بتوانند اين دو ركعت نماز خوف را بخوانند . ( نماز خوف يعنى همين نماز فريضه را به صورت قصر مىخوانند . ) قطعاً امام با عجله هم مىخوانده‌اند . تا امام اين دو ركعت نماز را خواندند ، اين دو نفر در اثر تيرهاى پياپى كه مىآمد ، از پا درآمدند . مجالى براى نماز خواندن به اينها نمىدادند .