مرتضى مطهرى

110

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

براى اينكه اولًا اسلام احتياج به چنين چيزهايى ندارد . بگذار كسانى بروند از خوابهاى دروغ ، از جعلها و از اين‌جور سكوتها استفاده كنند كه دينشان منطق ندارد ، برهان و دليل ندارد و آثار حقانيت دينشان روشن و نمايان نيست . اسلام نيازى به اين‌جور چيزها ندارد . ثانياً همان كسى هم كه از اين وسايل استفاده مىكند ، در نهايت امر اشتباه مىكند . مَثَل معروف : همگان را هميشه نمىتوان در جهالت نگاه داشت ، يعنى بعضى از مردم را هميشه مىشود در جهالت نگاه داشت ، همهء مردم را هم در يك زمان مىشود در جهالت و بىخبرى نگه داشت ، ولى همگان را براى هميشه نمىشود درجهالت نگه داشت . گذشته از اينكه خدا اجازه نمىدهد [ و به عبارت ديگر ] اگر اين اصل هم در كار نبود ، پيغمبرى كه مىخواهد دينش تا ابد باقى بماند آيا نمىداند كه صد سال ديگر ، دويست سال ديگر ، هزار سال ديگر مردم مىآيند جور ديگرى قضاوت مىكنند ؟ ! و بالاتر همين كه خدا به او اجازه نمىدهد . وسيلهء حق براى هدف حق براى حق بايد از حق استفاده كرد . معنى اين حرف اين است : اگر من بدانم چنانچه يك حرف ناحق و نادرست ، يك دروغ بگويم يا يك حديث ضعيف ، حديثى كه خودم مىدانم دروغ است براى شما بخوانم همين امشب همهء گنهكارانِ شما توبه مىكنند و همهء شما نمازشب خوان مىشويد ، [ در عين حال ] اسلام به من چنين كارى را اجازه نمىدهد . آيا اسلام اجازه مىدهد ما دروغ بگوييم كه مردم براى امام حسين اشك بريزند ؟ آن كه مىشنود كه نمىداند دروغ است ، اشك ريختن براى امام حسين هم كه شك ندارد اجر و ثواب دارد ، آيا اسلام اجازه مىدهد ؟ ابداً . اسلام نيازى به اين دروغها ندارد . حق را با باطل آميختن ، حق را از ميان مىبرد . وقتى انسان حق را ضميمهء باطل كرد ، حق ديگر نمىايستد ، خودش مىرود . حق تاب اينكه همراه باطل باقى بماند ندارد . گفتند : يكى از علماى بزرگ يكى از شهرستانها پاى منبرى نشسته بود . يك آقايى كه شال سيّدى به سر داشت ، روضه‌هاى دروغ مىخواند . آن آقا كه از مجتهدين خيلى بزرگ بوده ، از پاى منبر گفت : آقا اينها چيست دارى مىگويى ؟ يك وقت او از بالاى منبر فرياد زد : تو برو دنبال فقه و اصولت ، اختيار جدّ خودم را دارم ، هرچه دلم بخواهد مىگويم . « اختيار جدّم را دارم » يعنى چه ؟ !