مرتضى مطهرى
107
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
يك شبانه روز را پيغمبر طبق قرارداد پذيرفته باشد - محال بود بپذيرد . اگر مىگفتند يا رسول اللَّه ! اجازه بده كه ما يك شبانه روز نماز نخوانيم بعد مسلمان بشويم و نماز بخوانيم - كه آن يك شبانه روز نماز نخواندن طبق قرارداد و امضاى پيغمبر باشد - محال بود پيغمبر اجازه بدهد . از هر وسيلهاى استفاده نمىكرد . استفاده از جهالت مردم به نفع دين از همه عجيبتر به نظر من اين است : از وسيلهء نامقدس استفاده كردن يك مطلب است ، مطلب ديگر كه از اين هم رقيقتر و دقيقتر است اين است كه آيا از خواب مردم براى حق مىشود استفاده كرد يا نه ؟ مسألهاى است : از خواب غفلت مردم ، از جهالت و نادانى مردم به نفع دين استفاده كردن . به نظر مىرسد كمتر كسى بگويد اين كار مانعى دارد . مىگويند اين بيچاره آدم جاهلى است ، آدم نادانى است ، آدم بى خبرى است ، در همان عالم بىخبرى و جهالت و نادانى خودش يك اعتقادهايى پيدا كرده . فلان كس از راه بىبى شهربانو مثلًا ، يك عقيده و ايمانى پيدا كرده . حالا ما چكار داريم كه او را از خوابش بيدار كنيم ؟ او بالأخره از همين راه اعتقاد پيدا كرده كه واقعاً شهربانو مادر حضرت سجاد در كربلا بوده است و بعد كه امام حسين شهيد شده است ، يك مرتبه سوار اسبى كه در آنجا بسته بوده شده و به اين اسب شلّاق زده و بعد هم اتباع عمر سعد او را تعقيب كردهاند ، او فرار كرده و آنها آمدهاند . حالا اگر بگوييم اسب بىبى شهربانو نظركرده بوده ، ناچار بايد بگوييم اسبهاى لشكر عمر سعد هم نظركرده بودهاند كه صدوپنجاه فرسخ يكنفس آمدند ، و تازه آنها نظركردهتر بودهاند چون بىبى شهربانو به آن كوه كه رسيد ديگر اسبش داشت از راه مىماند ، آنها داشتند مىرسيدند ، وقتى داشتند او را مىگرفتند مىخواست بگويد « ياهو » مرا بگير ، اشتباه كرد گفت « يا كوه » مرا بگير و كوه هم گرفت ! . عجيب است ! گفت : خسن و خسين دختران مغاويه ! تاريخ و حديث به ما مىگويد والدهء مكرّمهء حضرت سجاد ( سلام اللَّه عليه ) در نفاس يعنى بعد از وضع حمل از دنيا رفت و اساساً در زم كربلا وجود نداشت . يك مقتل را شما نمىبينيد كه گفته باشد والدهء حضرت سجاد ( حالا بىبى شهربانو يا هركس ديگرى ) اصلًا در كربلا وجود داشته است . افسانهاى است كه افسانه سازها جعل كردهاند ، يك عده هم به آن اعتقاد داشتهاند . عدهاى مىگويند حالا ما چكار به اين حرف داريم ، دروغ است كه