مرتضى مطهرى

999

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

پست پليد است و از وجود اين موجود در واقع جز شر چيزى برنمى خيزد مىدانستند . معتقد بودند كه جهان شر است و انسان هم شريرترين موجودات . فيلسوفان گريان اينهاست كه يك سلسله فيلسوفان بدبين و به اصطلاح « گريان » به وجود آورده . و مسئلهء خودكشى كه در قديم مطرح بوده است و امروز هم گاهى مطرح مىشود كه اصلًا خودكشى آيا يك كار منطقى است يا منطقى نيست ، از نظر اين افراد كار منطقى است ، آنهايى كه نمىكنند شهامتش را ندارند و الّا اگر كسى شهامت داشته باشد يگانه كار نيكى كه در عالم وجود دارد خودكشى است براى اينكه خلاص كردن انسان است از اين جهان پرشور و شر و از اين دنياى شرِ وجود خودش . اگر جهان و زندگى شر باشد و اگر انسان يك موجود شرى باشد ، در همهء عالم فقط يك خير مىتواند وجود داشته باشد و آن پايان دادن به اين شر است . البته ما كه نمىتوانيم به اين جهان پايان بدهيم و يك دفعه عالم را نيستِ مطلق كنيم ولى لااقل به يكى از شرور كه وجود خودمان است كه مىتوانيم پايان بدهيم . البته قهراً لازمهء اين حرف اين است كه همان طورى كه پايان دادن به حيات خود خير است چون حيات شر است ، قهراً بايد پايان دادن به حياتهاى ديگران هم خير و خدمت باشد . انسان هرچه كه انسانها را بكشد ، صغير و كبيرش ، به آنها خدمت كرده ، براى اينكه اينها را از يك شرى كه شر زندگى است راحت كرده . اينكه زندگى شر است نه اينكه به حكم عوامل بيرونى شر شده ، بلكه اصلًا زندگى در ذات خودش شر است . اين فكرها در دنياهاى قديم هم به شكلهاى مختلف بوده است . فلسفهء مانى بر همين جهت بود كه زندگى شر است . منتها او در عين حال به يك نوع ثنويت ميان روح و بدن قائل بود و مىگفت روح تا در اين بدن است بدن شر است ، بدن و زندگى مادى شر است و هر كسى كه خودش را از اين زندگى خلاص كند ، در واقع مثل اين است كه مرغى را از قفس آزاد كرده باشد ، و هر كسى كه بميرد از شر اين زندگى رها شده است . گو اينكه فرض زندگى ديگر مىكرد ولى اين زندگى را صد درصد شر مىدانسته . مىگويند پادشاه معاصرش گفت من مىخواهم مطابق فلسفهء خودت بهترين خدمتها را به تو بكنم ، مىخواهم تو را از شر اين زندگى راحت كنم و راحتش كرد . صادق هدايت ، پيام‌آور خودكشى در عصر ما هم مىدانيم اين فكرها وجود داشته ، در ميان غربيها وجود داشته و در ميان شرقيها هم وجود داشته ، و اين مردك ، صادق هدايت ، پيام‌آور اين پيام بود ، اين فكر را تبليغ مىكرد و هميشه در نوشته هايش آن چهره‌هاى زشت زندگى را مجسم مىكرد ، همهء زندگى را مثل لجنزارى مجسم