مرتضى مطهرى

1000

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

مىكرد كه جز لجن و گنديدگى چيز ديگرى در آن وجود ندارد و يك عده كرمهايى در اين لجن به نام « انسان » دلشان را خوش كرده‌اند و دارند به همين زندگى كثيف خودشان ادامه مىدهند . خودكشى را تبليغ مىكرد . آخر خودش هم تحت تأثير حرفهاى خود قرار گرفت و خودش را در سال 1320 كشت ، و چقدر جوانهايى در ايران كه تحت تأثير كتابهاى او قرار گرفتند و خودكشى كردند ، و غالب جوانهايى كه خودكشى مىكنند تحت تأثير حرفهاى او قرار مىگيرند . حتى در نوشته‌هاى بعضى از همين امروزيها ديده‌ام كه بر اساس همين فلسفه سخن مىگويند كه اساساً بشر به حسب غريزه يك موجود شريرى است و اين شرارت جزو ذات و سرشت بشر است و از اوّلى كه در دنيا آمده همين‌طور بوده ، الآن هم همين‌طور است ، آينده‌اش هم - هرچه بماند - همين است . اميد بهبود و يك آيندهء خوب براى بشريت همه خيال است و بنابراين هر كسى به بلوغ فكرى رسيده باشد بايد خودكشى كند . اين يك نوع فكر و نظر در مورد بشر . اتفاقاً ما مىبينيم كه در تعليمات مذهبى اين مسئله مطرح شده است . در قرآن آمده است كه وقتى خداوند با آن طمطراق و تشريفات اعلام فرمود كه من خليفه و جانشين « 1 » قرار مىدهم ( إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ) ملائكه در جهت عكسش اظهار نظر كردند يعنى همان بدبينى به سرشت انسان را ابراز داشتند ، گفتند : أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ « 2 » . با تعجب سؤال كردند يك موجود مفسد خونين ؟ ! معنايش اين است كه در سرشت اين موجود كه جز فساد و خونريزى چيزى وجود ندارد ! قرآن مىگويد خدا به آنها جواب داد كه من چيزى مىدانم كه شما نمىدانيد . آن مقدارى را كه آنها مىدانستند تخطئه نكرد ، نگفت شما بى جا مىگوييد ، دروغ مىگوييد ، اين‌طور نيست ، بلكه گفت وراى آنچه كه شما مىدانيد من چيزى مىدانم . كأنه اين گونه است : شما عارف و شناسا به واقعيت و حقيقت اين موجودى كه من مىخواهم بيافرينم نيستيد ، يعنى حد شما كمتر است از اينكه اين موجود را بشناسيد ، اين برتر و بالاتر است ، شما يك طرف سكه را خوانده‌ايد ، من كه آفريننده هستم چيزهايى مىدانم كه شما نمىدانيد . بعد آدم را خلق كرد ، آنگاه عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ « 3 » ، سپس به ملائكه عرضه كرد و بعد ملائكه اعتراف كردند به اينكه در مقابل آدم چنين هستند . بنابراين حتى ملائكه كه به جنبه‌اى از وجود بشر آگاه بودند يعنى نيمى از اين كتاب را خوانده بودند اظهار بدبينى كامل به اين موجود كردند ولى خدا گفت : خير ، قضيه اين‌طور نيست ، من به شما ثابت مىكنم ، و طرف ديگر قضيه را هم به آنها نشان داد .

--> ( 1 ) ظاهرش اين است كه به معنى جانشين اللَّه و در واقع نماينده است ؛ تعبير به اين بزرگى ! ( 2 ) بقره / 30 . ( 3 ) بقره / 31 .