مرتضى مطهرى
97
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
استالين مىگويد مثلًا دورهء برده دارى واقعاً دورهء تكامل يافته ترى از دورهء شكار و شبانى است ، بردهدار را در ظرف خودش نكوهش كردن كار غلطى است و معنى ندارد . مىگويد اصلًا عدل و ظلم به صورت يك حقايق واقعىِ مجرّد از انسانها وجود ندارد . - . . . خلاصه مىگويند انگيزه و محرك تمام حوادث و جنگها انگيزههاى اقتصادى و رسيدن به شرايط اقتصادى بهتر بوده است . استاد : ولى در فرد گاهى قبول مىكند كه انگيزههاى ديگر هم هست مثل انگيزههاى جنسى يا مذهبى يا اخلاقى ، منتها مىگويد اينها اصالتى ندارد . نظير آن چيزى را مىگويد كه ما مىگوييم شخصى تحت تأثير اوهام يعنى تحت تأثير يك سلسله تخيّلات كارهايى را انجام مىدهد اما اينها كارهاى اساسى نيست كه نقش اساسى در تاريخ داشته باشد . مثلًا اين امر خيلى در تاريخ پيدا مىشود كه انسانى خودش را به خاطر يك وهم به كشتن مىدهد . مثلًا افرادى به اين دليل تهوّر به خرج مىدهند كه نامشان در تاريخ باقى بماند . اين يك انگيزهء غيرمادى است چون رضايت از يك امر غيرمادى است و در عين حال يك امر موهوم است ، يعنى رضايت از امر واقعى نيست كه به آن برسد ، [ رضايت ] از يك خيال است ، امرى است كه به صورت يك تخيّل مىباشد . و لذا او هم اسمش را مىگذارد « حماقتها » ، مىگويد : . . . ولى در مقياس فرد گاهى كارهايى كه احمقانه شمرده مىشود هست . متنبّى ، شاعر معروف و زبردستى است ، در عرب تقريباً نظير سعدى [ در فارسى زبانان ] است و سعدى هم خيلى از او استفاده كرده تا آنجا كه كتابى به نام سعدى و متنبّى نوشتهاند . خيلى از مضمونهاى سعدى مضمونهايى است كه از متنبّى استفاده كرده است . متنبّى در جاهاى مختلفى بوده ، سالهاى زيادى نزد پادشاهان و در دربارها بوده است . رئيس يكى از قبايل ، از قديم كينهاى با او داشت . بعد از سالها كه متنبّى به وطن باز مىگشت ( خودش بود و پسرش و يك غلام ) اتفاقاً از نزديكى محلى مىگذشت كه دشمنش در آنجا بود . آن دشمن فهميد و به او حمله كرد . متنبّى و پسرش و آن غلام ، سه نفرى از خودشان دفاع مىكردند . متنبّى ديد كه اينها بيشترند و زورشان بيشتر است ، فرار كرد . غلام به او گفت : تويى كه آن شعر را گفتهاى كه : الْخَيْلُ وَ اللَّيْلُ وَ الْبَيْداءُ تَعْرِفُنى * وَ السَّيْفُ وَ الرُّمْحُ وَ الْقِرْطاسُ وَ الْقَلَمُ « 1 » حال چطور فرار مىكنى ؟ ! همين به رگ او برخورد ، برگشت . خودش ، پسرش و غلامش هر سه
--> ( 1 ) خيل - يعنى اسب - و ميدان و شمشير و قلم است كه مرا مىشناسد ( يعنى من چنين مردى هستم ) .