مرتضى مطهرى
955
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
استاد : آنچه كه شما مىگوييد ، درست عكس قضيه است . « إِنِّي أَخافُ أَنْ يُبَدِّلَ دِينَكُمْ » مىخواهد بگويد يك سلسله معتقَدات و مأنوساتى كه اينها داشتند و اين امور دينشان بود ، بتهاى ذهنى اينها بود و به اينها خيلى علاقه و مهر مىورزيدند ، [ موسى مىخواهد اينها را بهم بريزد . ] دارد احساسات اينها را برمىانگيزد . اين آيه دليل بر خلاف [ حرف شماست . ] در اين جمله فرعون مىخواهد احساسات مذهبى مردم را برانگيزد نه اينكه بخواهد بگويد كه . . . - اين سخن را به ملأ مىگويد . استاد : خود ملأ هم همين جور است . اينطور نيست كه ملأ هيچ دين نداشته باشند . در قضايا نبايد مبالغه كرد . اين مقدار مبالغه ناشى از اين است كه روان انسانها درست شناخته نشده يعنى ما نمىخواهيم بشناسيم . انسان خيال مىكند كه آدمى و روان آدمى يك حالت بسيطى دارد . مىگويد يا فلان چيز را قبول دارد يا قبول ندارد ، اگر قبول دارد اينجور اگر قبول ندارد آن جور . مثلًا مىگويند كه فلان آدم يا دين را قبول دارد يا قبول ندارد . اگر دين را قبول دارد پس بايد همهء كارهايش اين گونه باشد . اگر دين را قبول ندارد پس بايد همهء كارهايش آن گونه باشد . اينطور نيست . آدمى از نظر روانى اصلًا يك بيشه است ، يك دنياست و لهذا هرگوشهاى از روان انسان يك جور حكم مىكند . من آن - تقريباً - بالاترين فرد از نظر بىدينى را مثال مىزنم . دربارهء هركسى اگر ترديد كنيم ، دربارهء معاويه ترديد نمىكنيم كه يك آدم لامذهب به تمام معنا بوده ، نه به خدا اعتقاد داشته نه به پيغمبر و نه به معاد ، چون عملش اين را نشان مىدهد . ولى من شخصاً اين اعتقاد را ندارم . من اعتقاد دارم كه معاويه در عين اينكه اين همه عملهاى ضد [ دين داشت ، ] در آن باطن باطنش نمىتوانست پيغمبر را العياذ باللَّه كذّاب بداند . - اين همان حرفى است كه قرآن مىزند : وَ اسْتَيْقَنَتْها . . . استاد : بسيار خوب ، احسنت ، قرآن همين را مىگويد . او اساساً نمىتوانست [ چنين اعتقادى داشته باشد . ] يعنى معاويه هميشه خودش عليه خودش مىجنگيد . هميشه معاويهء اجتماعى يعنى آن طاغوت اجتماعى عليه يك معاويهء ديگرى كه در آن باطنش وجود داشت و نمىتوانست انكار كند [ مىجنگيد . ] مگر كسى كه مخصوصاً دورهء پيغمبر را درك كرده بود مىتوانست كه اين پيغمبر را در انكار داشته باشد يعنى معتقد به - العياذ باللَّه - كذّاب بودن پيغمبر باشد ؟ و لهذا همهء جنايتها را مىكند اما اين دو تار مويى را هم كه از پيغمبر - در يك وقتى كه سر پيغمبر را مىتراشيدند آنجا