مرتضى مطهرى

875

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

منزلهء قسمتهاى مختلف از يك طبقه و يك ساختمان كه در كنار يكديگر قرار گرفته‌اند به حساب مىآوريم ؛ مىگوييم جامعه هم همين‌طور است : يك سازمان اقتصادى دارد ، يك سازمان دادگسترى و قضايى دارد ، سازمان آموزشى و پرورشى و فرهنگى دارد ، سازمان مذهبى دارد ، سازمان سياسى دارد . اينها قسمتهاى مختلفى هستند كه اندام جامعه را تشكيل مىدهند ، چنان كه قسمتهاى مختلف يك ساختمان اندام آن ساختمان را تشكيل مىدهند بدون اينكه اولويتى براى يكى نسبت به ديگرى باشد . ولى يك وقت انسان مىگويد در ميان اين سازمانها يكى پايه است براى ديگرى ، نبايد آن را در رديف ساير سازمانها شمرد ، آن به منزلهء شالودهء يك ساختمان است و آنها به منزلهء روبنا . وقتى ساختمان را مىسازند اول پايه را مىريزند و آن قسمت را بالا مىآورند ، بعد قسمتهاى ديگر اجباراً بايد روى آنها ساخته شود يعنى با مقياس و معيار آنها ساخته شود و اگر آن قسمت پايين متزلزل شود ، تكان بخورد و خراب شود قطعاً قسمتهاى بالا خراب شده . ولى ساختمانى كه قسمتهاى مختلف در آن هم عرض است چنين نيست ، ممكن است كه مثلًا اتاق پذيرايى به كلى خراب شود ، اتاق خواب سر جاى خودش باشد يا اتاق خواب خراب شود آشپزخانه سر جاى خودش باشد . اما اگر زيرساز يك ساختمان متزلزل شود همهء قسمتهاى ديگر متزلزل شده . اصلًا ساير قسمتها را از اول روى حساب آن ميزان مىكنند . اينهايى كه قائل به ماديت تاريخ هستند معتقدند كه قسمتهاى مادى [ جامعه ] يعنى هرچه كه به جنبه‌هاى اقتصادى جامعه مربوط مىشود - كه عبارت است از ابزار توليد و روابط توليدى ، و ما ايندو را در بحثهاى گذشته تعريف كرديم - [ پايه و زيربناى جامعه است . ] ماركس و امثال او هم براى جامعه كأنه سه طبقه قائل هستند : يكى خود ابزارهاى توليد ، و بر روى ابزارهاى توليد روابط توليدى متناسب با آن تأسيس مىشود ، و بر اساس روابط توليدى مناسبات ديگر ( مناسبات حقوقى و فرهنگى و اخلاق جامعه ، فكر جامعه ، فلسفهء جامعه ، مذهب جامعه ) ساخته مىشود . به هرحال ، اينهايى كه به ماديت تاريخ قائل هستند ، قهراً همين نظر را مىپذيرند و مىخواهند بگويند قرآن هم همين نظر را تأييد مىكند . ولى اينجا نكته‌اى را بايد اضافه كنيم تا اين مطلب روشن شود . نظريهء ماديت تاريخ ، تنها نمىگويد كه يك قسمت روبناست و يك قسمت زيربنا ، كه فقط همين مقدار رابطهء روبنايى و زيربنايى را بيان كرده باشد ، بيش از اين بيان مىكند ، يعنى لازمهء حرفش اين است كه آنچه كه روبناست ، در شكل و خصوصيتش متناسب با زيربناى خودش است يعنى زيربنا هر نوع كه باشد روبنا هم همان شكل و وضع را دارد ، چون به منزلهء سايهء اوست ؛ چنان كه نمىتواند سايهء يك انسان سايهء گوسفند باشد يا سايهء گوسفند سايهء انسان باشد ؛ سايهء انسان مثل خود انسان است و سايهء گوسفند مثل خود گوسفند .