مرتضى مطهرى
876
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
تقسيم جامعه به دو طبقه با دو طرز فكر امر سومى كه بايد براى توضيح ماديت تاريخ گفته شود اين است : تا وقتى كه زيربناى جامعه يعنى روابط توليدى در همهء جامعه حالت يكنواخت را داشته باشد مثل جامعههاى بَدْوى ، قهراً روبنا هم يك شكل يكنواخت را خواهد داشت ، يعنى وقتى كه در زيربنا تفاوتى در كار نباشد در روبنا هم قهراً تفاوتى نيست . ولى اين امر به جامعههاى اوليه اختصاص داشته . بعد كه كشاورزى پيدا شد - همان طورى كه در گذشته خوانديم - مسئلهء مالكيت پيدا شد . مالكيت كه پيدا شد جامعه را در زيربنا به دو قسم مختلف تقسيم كرد ( كه از برده دارى شروع مىشد ) : طبقهء ارباب و طبقهء برده ، طبقهاى كه زمين را تصاحب كرده بودند و طبقهاى كه [ براى آنها كار مىكردند . ] با پيدايش مالكيت ، جامعه به دو بخش تقسيم شده : بخش برخوردار كه برخوردارىاش ملازم با استثمار هم هست ، و بخش محروم يعنى بخش استثمار شده . قهراً جامعه به دو طبقه تقسيم شده كه هر طبقهاى از نظر وضع مادى در وضعى است مغاير با وضع ديگرى . آن سير است اين گرسنه ، آن مرفّه است اين در مضيقه . و از همين جا روابط توليدى به واسطهء مالكيت دو شكل پيدا مىكند يعنى انسانها از نظر رابطهشان با مواهب جامعه يعنى محصول كار جامعه دوگونهاند : عدهاى امتيازات و مواهب را به خود اختصاص مىدهند و عدهاى محروم . پس جامعه به دو طبقه تقسيم مىشود و قهراً دو وضع مختلف مادى پيدا مىكند . بر اساس ماديت تاريخى - كه البته ريشههاى زيادى دارد و ممكن است ريشه هايش را ذكر كنيم - قهراً اين دو طبقه داراى دو نوع طرز تفكر ، دو نوع انديشه ، دو نوع وجدان مىشوند و داراى دو نوع گرايش و دو نوع جهتگيرى ؛ و امكان ندارد كه اينها از نظر وضع زندگى و وضع طبقاتى در دو وضع مختلف زندگى كنند ولى از نظر طرز تفكر و طرز انديشه ، از نظر احساسها و از نظر گرايشها و تمايلات يك جور باشند ، قهراً دو جور مىشوند ؛ يعنى وقتى كه جامعه از نظر زيربنا يعنى روابط توليدى دو شكل پيدا كرد ، از نظر روبنا هم دو قسم مىشود و دو طرز تفكر و دو نوع جهتگيرى در جامعه پيدا مىشود كه از همين جا جنگ طبقاتى آغاز مىشود . پس جامعه تقسيم مىشود به گروه استثمارگر و گروه استثمارشده . عمده اين است كه اين استثمارگرى و استثمارشدگى تنها در همين مرحله باقى نمىماند ، بلكه در گرايش ، وجدان و ساخت شخصيت دو طبقه مؤثر است يعنى اينها در اين طبقه يك جور فكر مىكنند آنها در آن طبقه جور ديگرى فكر مىكنند ، اين يك جور احساس مىكند آن جور ديگرى احساس مىكند . پيدايش تضاد از اينجا تضاد پيدا مىشود . گرايش طبقهء مستضعف از نظر اين فلسفه روشنفكرانه است و گرايش