مرتضى مطهرى

855

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

نان خودش را به دست بياورد ؛ و برعكس ، اگر كسى ثروتمند شد مردم به حساب شخصيتش مىگذارند . وقتى انسان در جامعه تحقير بشود ، اين امر عوارض بسيار بدى دارد . مَدْهَشَةٌ لِلْعَقْلِ انسان وقتى كه در چارچوب فقر و مسكنت و نياز گرفتار شود اصلًا عقلش را از دست مىدهد و نمىداند چگونه فكر كند . مردم عوام ما هم مىگويند : « شكم گرسنه ايمان ندارد » يا شكم گرسته عقل ندارد ، هوش ندارد ، فهم ندارد . اين مطلب همين است كه از نظر مسائل اقتصادى به قدر نياز داشتن و يا نداشتن ، مسئلهء مهمى است ، مسئلهء روزى كفاف كه جزء اصول اسلام است كه كوشش كنيد به قدر كفاف يعنى به قدرى كه به مردم محتاج نباشيد [ تأمين باشيد . ] حتى در ذيل آيهء كريمهء رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ « 1 » راجع به « آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً » در احاديث وارد شده كه حسنهء دنيا روزىِ به قدر كفاف است كه انسان محتاج مردم نباشد . يا پيغمبر اكرم در كافى در مورد نان ، همين كلمهء نان ( خُبْز ) مىفرمايد : اللَّهُمَّ بارِكْ لَنا فِى الْخُبْزِ ، لَوْ لَا الْخُبْزُ ما صَلَّيْنا وَ ما تَصَدَّقْنا وَ لا صُمْنا . خدايا به ما در نان بركت عنايت بفرما كه اگر نان نباشد ما نمىتوانيم صدقه بدهيم ، نمىتوانيم روزه بگيريم ، نمىتوانيم نماز بخوانيم . يا آن جملهء معروفِ مَنْ لا مَعاشَ لَهُ لا مَعادَ لَهُ . در اينكه در اسلام جايگاه بسيار پر ارزشى براى نيازهاى اقتصادى قائل شده‌اند بحثى نيست . ولى سخن در اين است كه آيا ارزش اوّل و ارزش اصيل را براى اين نيازها قائل شده‌اند كه هر چيز ديگرى اگر براى انسان ارزش دارد ارزش تبعى و طفيلى است ؟ يا اين‌طور نيست ؟ نتيجه اگر تاريخ در طبيعت خودش ماترياليست باشد قهراً تمام قواعد و ضوابط تاريخ علمى بايد براساس اقتصاد جامعه‌ها توجيه بشود و بس ، چون حاكم اصلى بر جامعه‌ها از هر جهت اقتصاد بوده . اقتصاد مىشود كليد شناخت هر جامعه‌اى . آنوقت اگر بگوييم مثلًا جامعهء رم چگونه فكر مىكرده است ؟ چگونه اخلاقى داشته است ؟ چگونه مذهبى داشته است ؟ مىگويد تو به من بگو او چگونه زندگى مادى داشته است تا من فوراً به تو بگويم چگونه فكر مىكرده ، چگونه دينى داشته ، چگونه اخلاقى داشته است ، چون اين كليد آن است و آن از اين ناشى مىشود . آنوقت در گرايشهاى داخلى ، جامعه‌ها در هر زمانى به طبقات و گروههاى مختلف تقسيم مىشوند . جنگها و نزاعها ميان دو گروه درمىگيرد . اگر تاريخ و جامعه در طبيعت خودش

--> ( 1 ) بقره / 201 .