مرتضى مطهرى
843
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
3 . فلسفهء تاريخ تعريف سوم از تاريخ اين است كه تاريخ نه مربوط است به حوادث و وقايع گذشته چه به صورت جزئى و چه به صورت كلى ، و به عبارت ديگر تاريخ نه به معناى بودنهاى جزئى و نه به معناى قوانين كلىِ بودنهاى جماعات است ، بلكه به معنىِ شدن و صيرورت و حركت جامعههاست . ما دو جور تصور از جامعهها مىتوانيم داشته باشيم . يكى اينكه بگوييم جامعهها با اينكه قانونِ بودن دارند ولى ثابتند ، يعنى يكنواختاند ، تطور و تكامل ندارند ؛ قهراً ما قوانين بودنشان را ذكر مىكنيم . از آن جهت ، قوانينى كه ما براى جامعهها ذكر مىكنيم - كه در تاريخ علمى بود - مثل قوانينى است كه ما براى حيوانات ذكر مىكنيم كه مثلًا قانون زندگى اسب چنين است ، قانون زندگى مرغ خانگى چنين است ، قانون زندگى ماهيها چنين است . ولى يك وقت هست ما به يك مسئلهء جديدى در باب جاندارها نائل مىشويم ، مىگوييم كه اين جاندارها گذشته از اينكه الآن بالفعل هركدام نوعى هستند و قانونى دارند ، آن مرغ خانگى است ، آن يكى اسب است ، آن يكى شتر است ، آن يكى كبوتر است ، اينها از اول كه به اين حال نبودهاند و به اين حال هم باقى نمىمانند . هركدامِ اينها قبلًا يك حالت ديگرى داشتهاند و به شكل ديگرى موجود بودهاند ، حالا به اين شكل موجودند ، بعد هم به شكل ديگرى درخواهند آمد . پس اينها غير از قانونِ بودن يك قانونِ شدن دارند ، يعنى يك سير تحولى و تكاملى را طى كردهاند . و لهذا زيست شناسى خودش يك سلسله مسائل دارد ، ترانسفورميسمى كه در زيست شناسى هست ( يعنى قانون تكامل موجودات زنده ) خودش يك مسئلهء عليحده است . دربارهء جامعهها همچنين حرفى مىشود گفت . جامعه هم به حكم اينكه يك موجود زنده است يك موجود متطور متكامل است . اين جامعههاى انسانى امروز هيچ كدام در گذشته به اين شكل نبوده ، در آينده هم به اين شكل نخواهد بود . مراحلى از تطور و تكامل طى كردهاند . قانون تحول و تكامل جامعهها چيست ؟ غير از قانونِ بودنش است . جامعهها تحت تأثير چه عاملى متحول و متكامل شدهاند ؟ اينجاست كه مسائل جديدى مطرح مىشود . عدهاى مىگويند عامل تصادف ، عدهاى مىگويند عامل قهرمانها ، عدهاى مىگويند عامل نژاد ، عدهاى مىگويند عامل جغرافيايى ، عدهاى مىگويند عامل فطرت و طبيعت انسانى ، بعضى مىگويند عامل مشيت الهى ما فوق همهء اينها ، عدهاى مىگويند جبر مادى تاريخ ، تكامل ابزار توليد ، كه اين خودش يك مسئلهء جديدى است كه ما اين را « فلسفهء تاريخ » مىناميم . پس ما سه نوع علم تاريخ داريم : علم تاريخ به معناى علم تاريخ نقلى ، يعنى علم به حوادث جزئى ؛ علم تاريخ به معناى تاريخ علمى يعنى ضوابط كلى حاكم بر بودنهاى جامعهها ؛ و علم تاريخ به معنى علم به قوانينِ شدن و صيرورت و تحول جامعهها كه ما اين سومى را « فلسفهء