مرتضى مطهرى
841
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
سخنرانى مىكرد ؛ انتقاد مىكرد ، مىگفت كه بعضى از اين منبريها و روضه خوانها يك مطلبى را كه خودش هم مىبيند كه در يك مدرك معتبرى نيست ولى چون يك مطلب سوزناك است يا به هر دليلى ، نمىخواهد از آن بگذرد ؛ و نمىخواهد از طرف خودش نسبت بدهد كه دروغ گفته باشد ، لذا مىگويد بعضى از بزرگان چنين گفتهاند . چيزى را كه در هيچ كتابى نيست [ مىگويد ] به عنوان اينكه من كه نمىگويم خودم ديدم ، من مىگويم كه از ديگران شنيدم ، و واقعاً هم از ديگران شنيده است . آنوقت ايشان مىگويد كه حق بود مىگفت بعضى از بزرگانِ دروغگويان چنين گفتهاند ، چون چيزى كه در هيچ كتابى وجود ندارد [ و او گفته است ، ] آن بزرگ بزرگ نيست ، بزرگِ دروغگويان بايد گفت ، بايد گفت بعضى از بزرگان دروغگويان چنين گفتهاند . چيزى كه هيچ جا وجود ندارد ، آن بعضى از بزرگان آخر از كجا گفتهاند ؟ آيا خواب ديد كه نقل كرد و گفت ؟ ! اين تازه راجع به دروغگويان است . بيشتر دربارهء خود راستگويان - و اين مهمتر است - مناقشه كردهاند . راستگويان يك كلمه هم دروغ نمىگويند ولى با راستهاى خودشان قضايا را چنان مىسازند كه نتيجهء دروغ مىدهد ، چرا ؟ براى اينكه راستگويان به جاى اينكه همهء قضايا را بنويسند از ميان قضايا انتخاب مىكنند . وقتى كه مجموع انتخاب شدهها را كه هيچ كدام در جاى خودش دروغ نيست در كنار هم مىگذارند ، در مجموع به گونهء خاصى نتيجه گيرى مىشود . مثلًا يك نفر انسان را شما در نظر بگيريد . او مثل اغلب مردم ديگر تركيبى است از خوبيها و بديها كه نسبتها فرق مىكند . يك عده خوبيها دارد ، يك عده بديها . بدِ بد كه هيچ خوبى نداشته باشد ، در عالم يا نداريم يا اگر داريم خيلى محدود است . همين طورى كه خوبِ خوب هم يعنى معصوم . از آنها كه بگذريم هركس ديگر خوب و بد نسبى هستند ، منتها درصدها فرق مىكند ، يكى پنجاه درصد خوب پنجاه درصد بد است ، يكى پنجاه و يك درصد خوب چهل و نه درصد بد ، و . . . حال شما يك نفر را در نظر بگيريد پنجاه درصد خوب ، پنجاه درصد بد . دو نفر مورخ راستگو را هم در نظر بگيريد كه يكى با اين دشمن است و يكى دوست . هيچ كدام هم دروغگو نيستند . ولى دوست فقط پنجاه درصد خوب را از اين شخص نقل مىكند ، مىگويد اين آدمى بود اينجور و اين جور . مىبينيد كه صد قضيه ، همه هم راست ، از او نقل مىكند . انسان نگاه مىكند مىبيند اين مجسمهء خوبى بوده . آن راستگوى ديگر هم يك كلمه دروغ نمىگويد ولى همه ، لغزشها و خطاها و بديهاى اين را نقل مىكند ، مىگويد او اينجور بود و اينجور . كتابى را انسان دربارهء اين شخص مىخواند ، با يك آدمى مواجه مىشود كه مجسمهء خوبى است . كتاب ديگرى را دربارهء او مىخواند ، با يك آدمى مواجه مىشود مجسمهء بدى . هيچ كدام هم دروغ نگفتهاند . ولى به يك معنا هردوشان دروغ گفتهاند ، چون اين نيمى از چهرهء او را نشان مىدهد و آن نيم ديگر را ، و او نه اين نيم است و نه آن نيم ، او مجموع اين دوتاست .