مرتضى مطهرى
800
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
به انسان كه مىرسد ، با اينكه هر فرد انسان چند چيز نيست و يك كل است ، در عين حال آنقدر اجزاء تشكيل دهنده در انسان استقلال دارند كه گاهى انسان فكر مىكند اين استقلال صد درصد است يعنى ديگر وحدت در كار نيست ، در حدى كه در مقام تشبيه مىگويند در هر انسانى چهار موجود نهفته است : يك خوك و يك شير و يك شيطان و يك فرشته ؛ يعنى اينقدر تضاد ميان اينهاست كه انسان هميشه در خودش احساس مىكند كه ميان دو جنبهء عِلوى و دو جنبهء سِفلى وجودش يك تضاد و جنگ برقرار است ، كه پيغمبر از آن تعبير به « جهاد » كرد . اين معنايش اين نيست كه انسان دو موجود است ، در درون انسان دو موجود صد درصد مستقل از يكديگر با هم مىجنگند ؛ بلكه جنبههاى وجودى يك شىء در عين وحدت كثرت دارند و از جنبهء كثرتشان با يكديگر در جنگ و ستيز و كشمكش هستند . در جامعه كه به طريق اولى [ چنين است ، ] چون كاملترين مركّبى كه در عالم وجود دارد جامعه است . اين است كه ما مىبينيم در جامعه افراد نسبت به كل جامعه اصالت و استقلال بيشترى دارند و لهذا در مقابل جامعه مىتوانند ايستادگى كنند ، مىتوانند عصيان كنند ، مىتوانند خطاهاى جامعه را اصلاح كنند . گفتيم يك نوار ضبط صوت هرچه كه بگويى همان را پس مىدهد ، كوه است و صدا . « وه » بگويى « وه » مىگويد ، « هو » بگويى « هو » جواب مىدهد . غلطى اگر بگويى نمىتواند آن غلط را اصلاح كند . ولى فرد در مقابل جامعه اينجور نيست كه هرچه جامعه به او القاء كند ، مثل يك آينه ، طوطى صفت ، بى اختيار همان را تحويل بدهد ؛ بلكه به حكم اينكه داراى يك فطرت عقل و اراده هست [ مىتواند ايستادگى كند و جامعه را اصلاح كند . ] اگر عامل تشكيل دهندهء شخصيت جامعه و شخصيت فرد فقط روح جمعى مىبود [ آن ] حرف درست بود ولى گفتيم كه شخصيت انسان از سه چيز ساخته مىشود : فطرت خودش ، آنچه از طبيعت اكتساب مىكند و آنچه از جامعه اكتساب مىكند . و ملاك انسانيتش در همان فطرت خودش نهاده شده و لهذا فطرت انسان به انسان در مقابل جامعه قدرت مقاومت مىبخشد كه مىتواند در مقابل جامعه بايستد و لهذا جبر در كار نيست يعنى كسى كه قائل به فطرت است ديگر قائل به جبر اجتماعى نيست . [ اينكه افرادى فقط روح جمعى را عامل مىدانند و مىخواهند ] « 1 » براى انسان اصالت و آزادى و اختيار هم - ولو بهطور نسبى - قائل بشوند اشتباه است ، امكان ندارد . پس يكى از نتايج اختلاف اين دو نظريه اين است كه در آن نظريه جبر مطلق است و در اين نظريه جبر نيست ، اختيار سهم زيادى دارد بلكه بايد آن را نوعى امر بين امرين ناميد . و قهراً در مسئلهء زمان هم همينطور است . گفتيم اين روح جمعى مطابق نظريهء آنها منشأ ندارد . مطابق اين
--> ( 1 ) [ نوار چند ثانيهاى افتادگى دارد . ]