مرتضى مطهرى

799

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

خاصى با هيچ يك از اصواتى كه ضبط مىكند ندارد . چنين نيست كه اين نوار در ذات خودش به سوى اين است كه آيهء قرآن خوانده بشود كه اگر يك موسيقى در آن ضبط كردند اين را مسخ كرده‌اند . از نظر نوار ، رابطه‌اش با آن آواز موسيقى ، با آيهء قرآن ، با يك شعر هجو و با يك شعر حكمت همه على السويّه است . اما درخت گلابى رابطه‌اش با همهء اين آينده‌ها على السويّه نيست ، با يك آينده‌اى يك رابطهء خاصى دارد كه به سوى اوست . انسان در جامعه كه رشد مىكند ، يعنى همان فطرتش رشد مىكند . تدريجاً با طبيعت سروكار دارد ، اشياء را مىبيند . انسان فقط در جامعه كه زندگى نمىكند ، در طبيعت هم زندگى مىكند . انسان بسيارى از جنبه‌هاى شخصيت خودش را از طبيعت مىگيرد ، تنها از جامعه كه نمىگيرد . آنچه كه در طبيعت مىبيند ، مىشنود و لمس مىكند ، مقدارى از شخصيت انسان را مىسازد . سه عامل سازندهء شخصيت انسان بنابراين شخصيت انسان از چه ساخته مىشود ؟ سه عامل در ساخته شدن شخصيت انسان دخالت دارند : عامل فطرت كه خود به خود در او تدريجاً رشد مىكند ، به عبارت ديگر عامل درونى فطرت ، عامل بيرونى طبيعت و عامل بيرونى جامعه . اينها همه در هم اثر مىگذارند و مجموع اينهاست كه فرهنگ و روح يك جامعه را مىسازد ، و بالخصوص فطرت انسانى انسان . اين تركيبى كه در اينجا هست ، در عين اينكه مىگوييم تركيب ، نبايد گمراه كننده باشد و آن را از نوع تركيب صدا با نوار تلقى كنيم و يا حتى از قبيل تركيب آب از دو عنصر تلقى كنيم كه اجزاء هيچ هويت و استقلالى از خود ندارند ؛ اين‌جور نيست . در طبيعت ، مركبات اين طورند كه در درجات پايين كه هستند هويت جزء در هويت كل محو مىشود ، و هرچه بالاتر مىآيند با اينكه كل از خود هويتى دارد و اجزاء هويت صد درصد مستقل ندارند تدريجاً اجزاء استقلال بيشترى پيدا مىكنند . مثلًا در جمادات اجزاء خيلى استقلالشان را از دست داده‌اند به طورى كه وقتى كه كل هست ديگر جزء ديده نمىشود . آب را كه ما مىبينيم ، اين گازهاى تشكيل دهنده‌اش اصلًا شناخته نمىشود . ما همين قدر با علم مىدانيم و الّا هيچ اثرى از آن گازها بالفعل وجود ندارد . ولى وقتى كه در گياهها وارد مىشويم مىبينيم كه گياه در عين اينكه گياه است و خاصيتهاى گياهىاش را دارد ، آن جنبه‌هاى جمادى خودش را هم بالفعل حفظ كرده ، يعنى اينها را دارد به علاوهء آنها . اينها را هم كه دارد نه اينكه جدا از آنها دارد ، اينها را در ضمن يك وحدت دارد اما اين وحدت با يك كثرت توأم است . در حيوان كه خيلى روشنتر است كه جنبه‌هاى جمادى ، جنبه‌هاى نباتى و جنبه‌هاى حيوانى از يكديگر تا حدود زيادى مشخص‌اند و مجزّا .