مرتضى مطهرى
798
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
سوق مىدهد و دعوت مىكند و انسان در مقابل جامعه به منزلهء يك كاغذ سفيد در مقابل نويسنده يا به منزلهء يك نوار ضبط صوت در مقابل گوينده نيست بلكه افراد حداقل به منزلهء عناصرى هستند كه از آن عناصر شىء سومى و مركّبى به وجود مىآيد كه آن مركّب اگرچه وجود مستقلى از اجزاء خودش دارد اما تابع اين است كه اجزاء چه اجزائى باشند . بلكه از اين هم بالاتر و آن اينكه افراد نسبت به استعدادهايى كه دارند صرفاً استعداد پذيرندگى ندارند ، استعداد شكفتگى در جامعه دارند . فرق است ميان استعداد پذيرندگى و استعداد شكفتگى . استعداد پذيرندگى معنايش اين است كه اين شىء از عوامل بيرونى اثر مىپذيرد ولى خودش نسبت به اينكه چه بشود لا اقتضا است . مثل همان نوار كه عرض كردم . ولى استعداد شكفتگى معنايش اين است كه در نهاد خود اين شىء و در درونش استعدادِ شدنِ يك شىء ديگر هست - كه در اينجا حرفهاى ماركسيستها به آن حرف ما نزديكتر است - يعنى بهطور ديناميكى نه بهطور مكانيكى ؛ نه از بيرون ، كه از درون خودش . نيازش به بيرون اين نيست كه بيرون او را بسازد ، بلكه اين از درون خودش به سويى در حركت است . نيازش به بيرون از قبيل نياز به يك كمك است ، مثل نياز به غذاست كه يك شيئى كه احتياج به تغذيه دارد ، از بيرون تغذيه مىكند يعنى غذاى بيرون را به شكلى درمىآورد كه مورد احتياج خودش است ولى مسيرش را خودش تعيين مىكند و لهذا بيرون را تابع خود مىكند . به بيرون احتياج دارد و نمىتواند مستقل از بيرون باشد ولى بيرون را تابع خودش قرار مىدهد براى اينكه به راهى كه از درون براى او معين شده و از درونش به آن راه هدايت شده ، به آن راهِ خودش برود . مثل يك نهالى كه استعدادِ شدن يك درخت معين را دارد . او با يك نوار ضبط صوت خيلى فرق مىكند . اينطور نيست كه اين نهال آنجا ايستاده ، از بيرون هرچه به آن بدهند [ همان بشود ، ] به آن بگويند گلابى باش گلابى مىشود ، بگويند گيلاس باش گيلاس مىشود ، بگويند آلبالو باش آلبالو مىشود . نه ، در او استعداد مثلًا گلابى شدن هست . او اگرچه بالفعل ميوهء گلابى ، برگ گلابى ، شكوفهء گلابى ، رنگِ برگ گلابى و از اين قبيل را ندارد اما در نهادش گلابى شدن هست . اگر به آن كمك برسد ، مواد بيرونى مانند آب و خاك و نور و حرارت به آن برسد ، در راه خودش حركت مىكند . انسان چنين موجودى است و چنين استعدادى را دارد . اين ، معنى فطرت انسانى است . فطرت انسانى معنايش اين نيست كه انسان وقتى از مادر متولد مىشود يك چيزهايى را بالفعل دارد . مثل اين است كه بگوييم نهال گلابى وقتى هم كه نهال است اگر آن درونش را بشكافيم يك گلابيهاى ريزى و يك برگها و شكوفههاى ريزى در آن هست ؛ نه ، اصلًا گلابى نه ريزش در آن وجود دارد نه درشتش ، ولى استعداد گلابى شدن در آن هست كه استعداد زردآلو شدن در آن نيست ، استعداد خرما شدن هم در آن نيست . اما اين استعداد يك امر درونىِ ذاتى است در او كه از درون خودش به سوى اوست و غير او شدن براى او انحراف و مسخ شدن است . ولى ديديم كه نوار هيچ نسبت