مرتضى مطهرى

797

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

توجهى خواهد بود . آيا زمان - كه در اينجا مقصود روح زمان يعنى روح جامعه است - هميشه به طرف تكامل مىرود و در نتيجه آنچه كه در دورهء بعد پيدا مىشود و جامعه در دورهء بعد خلق مىكند از دورهء قبل كاملتر است ، پس هميشه افراد وظيفه‌شان اين است كه خودشان را منطبق كنند با آنچه كه زمان آورده است ؟ هگل هم در فلسفهء تاريخ خودش چنين نظريه‌اى دارد كه قائل به روح زمان است يعنى معتقد است كه روح زمان به طرف تكامل پيش مىرود و بنابراين انسان يعنى فرد بايد خودش را با جامعه منطبق كند ، يعنى حركت جامعه براى فرد مقياس و معيار است و خودش دليل بر صحت است ، فرد بايد ببيند كه چه چيز تكامل است ، آنچه را كه ذوق زمان مىپسندد و روح زمان انتخاب كرده انجام دهد . پس هركسى كه بخواهد در مقابل زمان ايستادگى كند كار او غلط است و بالاخره محكوم به فنا و نيستى و نابودى است . نقطهء مقابل ، نظريهء ديگرى است كه مىگويد زمان خطا مىكند همچنان كه صواب هم مرتكب مىشود ؛ يعنى هرچه كه در زمان واقع مىشود الّا و لابدّ دليل بر كمال نيست . دليلش را بعد عرض مىكنيم . در گذشته به يك مناسبت ديگر قضيه را طرح كرديم ، اكنون عرض مىكنيم كه اين‌طور نيست ؛ زمان انحطاط دارد و اعتلا دارد ، زمان انحراف دارد و استقامت دارد ؛ با انحرافهاى زمان بايد مبارزه كرد ، با استقامتها و پيشرفتهاى زمان بايد هماهنگى كرد . زمان معيار نيست بلكه زمان خودش با معيار ديگرى بايد سنجيده بشود ، كه نظريهء اسلامى همين است . و لهذا ما مىگوييم دين مقياس پيشرفت زمان است نه زمان مقياس دين . ما دين را نبايد تطبيق به زمان بدهيم ، زمان را بايد تطبيق به دين بدهيم ؛ يعنى به هرحال انسان يك راه و خط مستقيمى دارد كه بايد زمان را به آن خط مستقيم هدايت كند نه اينكه خودش را تابع زمان قرار بدهد كه زمان به هر طرف رفت ، خط مستقيم و راه راست همان است . اينها كه قائل به روح جمعى هستند ، يا قائل به هدفدارى جامعه نيستند و يا اگر قائل به هدفدارى جامعه بشوند نتيجهء هدفدارى كه آنها مىگويند همين درمىآيد كه زمان معصوم است ، زمان اشتباه نمىكند ، فرد اشتباه مىكند ؛ يعنى جامعه اشتباه نمىكند ، انسانيت اشتباه نمىكند ، افراد اشتباه مىكنند . فطرت انسانى اما نظريهء ديگر در عين اينكه قائل است به اينكه جامعه روح و شخصيت دارد ، معتقد است كه جامعه از افراد تشكيل مىشود ولى نه افرادى كه در ذات خودشان هيچ خصلت و خاصيتى ندارند جز پذيرندگى از بيرون ، بلكه افراد با يك سرمايهء الهى پا به جامعه مىگذارند كه آن سرمايه نامش « فطرت » است . در نهاد و سرشت هر فردى استعدادهايى نهفته شده است كه او را به سوى تكامل