مرتضى مطهرى

787

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

مىفرمايد : إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ « 1 » ( دربارهء همهء جنبه‌هاى اين آيه فعلًا نمىخواهم بحث كنم ) خداوند وضع قومى را تغيير نمىدهد مگر آنكه آن قوم آنچه را كه به خودشان ( به شخصيتشان ، به روحيه‌شان ، به اخلاقشان ، به رفتارشان ) مربوط مىشود تغيير بدهند . دو نكته را اينجا مىخواهم عرض بكنم . يكى اينكه نفرمود : انَّ اللَّهَ لايُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّى يُغَيَّرَ ما بِانْفُسِهِمْ خداوند وضع مردمى را تغيير نمىدهد مگر آنكه وضع روحيهء آن مردم عوض بشود ، بلكه فرمود مگر آنگاه كه مردم خودشان را عوض كنند ؛ يعنى اين تغيير از خود مردم بايد شروع بشود . كار « ديگرى » نيست كه بگوييم مثلًا مردم ديگرى بيايند اينها را عوض كنند و بعد سرنوشتشان عوض بشود . نه ، از آنجا بايد شروع بشود . تا خود مردم به مرحله‌اى از تذكّر و تنبّه و بيدارى نرسند و خودشان با دست خود خودشان را نسازند سرنوشتشان تغيير نمىكند . نكتهء ديگر اينكه بحث روى قوم است نه روى فرد ، و علاوه بر اين ، يُغَيِّرُوا را نيز به خود قوم نسبت داده نه فردى از قوم . مثلًا مىتوانست بگويد : انَّ اللَّهَ لايُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّى يُغَيِّرَ رَجُلٌ مِنْهُمْ ما بِانْفُسِهِمْ . ولى فرمود : حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ يعنى همچنين تغيير سرنوشت جامعه آن وقت است كه خود جامعه ( نه فرد به صورت استثنايى ، فرد فقط مىتواند مقدمه‌اى باشد براى اين كار ) يك حركت درونى در خودش ايجاد كند و انقلاب درونى در خودش به وجود بياورد . پس اين آيه هم به نوبهء خودش حكم را روى جامعه برده است كه سرنوشت جامعه به دست جامعه عوض مىشود . گذشته از اينكه بحث روى سرنوشت جامعه است ، عوض شدنش را هم به دست خود - آن هم خود جامعه - بيان مىكند : حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ . اين سه آيه . 3 . آيات ديگر آياتى هم در صفحهء 102 جلد چهارم الميزان ذكر شده . ايشان در اينجا بعد از بحثى كه قبلًا كردند تحت عنوان « رابطهء فرد و جامعه چگونه رابطه‌اى است » نه تحت آن عنوانى كه ما بحث كرديم كه « آيا تركيب جامعه تركيب حقيقى است يا اعتبارى » - كه فكر مىكنيم اگر به اين تعبير گفته بشود بهتر است - مىگويند كه اين رابطه رابطهء حقيقى است ، آنگاه اين‌طور مىگويند : و اين رابطهء حقيقى ميان شخص و جامعه لامحاله مؤدّى به نوعى كينونت و وجود براى جامعه مىشود ؛ يعنى چنان كه دو عنصر با همديگر تركيب مىشوند يك نوع وجود جديدى پيدا مىشود ، اين رابطه‌اى كه ميان افراد با يكديگر هست منتهى به يك نوع كينونت و وجود خاص براى جامعه مىشود . و اين نحوهء وجود براى جامعه متناسب است با وجود افراد و قواى افراد و استعداد افراد و خواص افراد . بعد

--> ( 1 ) رعد / 11 .