مرتضى مطهرى

766

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

نظر قرآن آيا انسان مدنىّ بالفطره و مدنىّ بالطبع است ؟ قرآن مىگويد كه دين فطرت الهى است ؛ آيا اين فطرت را در زندگى اجتماعى جستجو مىكند يا در زندگى انفرادى ، و زندگى اجتماعى را ضد فطرت و يك امر اضطرارى و اجبارى مىداند ؟ بعد تدريجاً ما به آيات مربوط مىرسيم . چگونگى تركيب جامعه نظريهء اول : تركيب اعتبارى از اين مسئله كه فارغ بشويم به مسئلهء ديگر مىرسيم و آن اين است : از نظر علمى اين بحث مطرح است كه زندگى اجتماعى چه نحوه وجودى دارد ؟ به عبارت ديگر تركيب جامعه چگونه تركيبى است ؟ به تعبير بهتر آيا جامعه وجود حقيقى دارد يا جامعه وجود حقيقى ندارد افراد وجود حقيقى دارند ، جامعه وجود اعتبارى و انتزاعى دارد ؟ در اينجا ممكن است كسى نظر بدهد - كما اينكه خيلى نظريه‌ها بر اين اساس است - كه جامعه وجود حقيقى ندارد ، وجود اعتبارى و انتزاعى دارد . اصلًا جامعه يك انتزاع است ، يك امر انتزاعى است ، فرد امر حقيقى است مثل بسيارى از امور ديگر . مثلًا اين كتابها كه در اين كتابخانه وجود دارد ، الآن من به عنوان « كتابخانهء من » اينها را يك مجموعهء واحد تلقى مىكنم و براى هر كتابى يك جاى معين قرار داده‌ام ولى اين كتابها رابطه‌شان فقط اين است كه در يك محل و در يك مكان و در كنار يكديگر هستند ، در يك قفسه هستند ، قطعها يا جلدهاى هر چندتا مشابه يكديگر است و الّا اين مجموع به صورت مجموع و جامعهء كتابها يك وجود حقيقى ندارد . اين كتاب كه كتاب « الف » است وجود دارد و آن كتاب كه كتاب « ب » است وجود دارد اما اين مجموعِ كتابها يك وجود اعتبارى است . يا درختهاى يك باغ همه در كنار هم زندگى مىكنند . هزار تا درخت از يك خاك تغذيه مىكنند ، از يك آب مشروب مىشوند ، از يك هوا استنشاق مىكنند و يك نور مىگيرند . آن وقتى كه مشروب مىشوند همه با يكديگر مشروب مىشوند ، روزى كه آفتاب است همه‌شان آفتاب مىبينند ، روزى هم كه باران است همه‌شان باران مىبينند ، « يك » باغبان هم اينها را پرورش مىدهد . با آفاتشان كه مبارزه مىشود يك باغبان مىآيد همه را تحت بررسى قرار مىدهد و همه را سم مىزند . اما اين درختها يك جامعه را تشكيل نمىدهند ، بلكه اين درخت براى خودش زندگى مىكند ، آن هم براى خودش . كاملًا از يكديگر استقلال دارند . اصلًا معناى اينكه افرادْ حقيقى باشند نه جامعه ، اين است كه افراد استقلال كامل دارند و جامعه وجود حقيقى ندارد . اگر كل ، وجود حقيقى داشته باشد لازمه‌اش اين است كه اجزاء ، ديگر استقلال نداشته باشند . اگر اجزاء استقلال كامل دارند كل ديگر وجود حقيقى نمىتواند داشته باشد . مثل مركّبهاى طبيعى . دو گازى را كه از اينها آب به وجود مىآيد در نظر بگيريد . تا وقتى كه اينها