مرتضى مطهرى
754
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
سوسياليسمى كه امروز در شوروى وجود دارد انتقاد كنيد . وقتى كه مادر فسادها از بين رفته است ، بچههاى فسادها ديگر نمىتوانند وجود داشته باشند . علت كه از بين برود معلول نمىتواند وجود داشته باشد . پس معلوم مىشود كه آن تز از اساس باطل بوده ؛ يعنى اينكه ريشهء همهء فسادها مالكيت اختصاصى است و با رفتن مالكيت اختصاصى و آمدن مالكيت اشتراكى همهء ارزشهاى انسانى جبراً عود مىكند ، ديديم كه چنين چيزى نيست . لهذا گفتند پس براى [ تعريف ] سوسياليسم تنها مالكيت اشتراكى ابزار توليد كافى نيست ؛ قيد ديگرى اضافه كردند : و استفادهء دموكراتيك از ابزار توليد ، و توليد به منظور اجتماع نه به منظور قدرت ملى ، و بعلاوهء همهء اينها حاكميت ملى . اصول تئورى ماركس خوب ، اينها را كه ما بگوييم ، اساس فلسفهء ماركس باطل مىشود . اصلًا اساس فلسفهء ماركس بر اين جهت بود كه سوسياليسم جبر تاريخ است . تئورى ماركس بر اين اساس بود : 1 . بر تاريخ يك جبر اقتصادى حكومت مىكند ؛ يعنى قوانين حاكم بر تاريخ يك سلسله قوانين جبرى لايتخلّف است كه ريشهء اقتصادى دارد يعنى قوانين مادى اقتصادى است ، به اين معنا كه تكامل ابزار توليد تاريخ را متكامل مىكند و تكامل تمام جنبههاى زندگى اجتماعى انسان در طول تاريخ مولود تكامل اقتصادى است . اين يك اصل كه به آن « ماترياليسم تاريخى » مىگوييم ؛ يعنى محرّك تاريخ جنبهء مادى اجتماع است نه جنبهء معنوى اجتماع ، جنبههاى معنوى اجتماع روبناست و اصالت ندارد و زيربنا جنبهء مادى است . 2 . اين ماترياليسم تاريخى ، ديالكتيكى است يعنى بر اساس يك ماديت تاريخى ديالكتيكى يعنى يك حركت تاريخى ديالكتيكى است ، حركتى كه براساس تضادها توجيه مىشود ؛ يعنى عامل اين حركت اقتصادى تضادهاى درونى اجتماع است كه اين تضادهاى درونى هم به اين شكل پيدا مىشود : ابزار توليد در هر مرحلهاى كه باشد يك نوع روابط توليدى را ايجاب مىكند و آن روابط توليدى به نوبهء خودش يك نوع معنويات يعنى اخلاق ، فكر ، قانون ، مذهب و امثال اينها را به وجود مىآورد . ابزار توليد كه تكامل پيدا مىكند ، تضاد ميان زيربنا ( كه تكامل ابزار توليدى است ) با روبنا ( كه نحوهء روابط است و اين روابط با ابزار توليد پيشين تناسب دارد ) پيدا مىشود . افراد هم قهراً به دو گروه تقسيم مىشوند : گروه وابسته به ابزار توليدى كهن كه مىخواهند همان روابط توليدى سابق را با ابزار توليدى جديد حفظ كنند ، و گروهى كه از ناحيهء آنها استثمار شده هستند و قهراً طرفدار تحول به وضع جديد مىشوند . از نظر شعور انسانى هم تضاد طبقاتى و كشمكش به وجود مىآيد و همين تضاد است كه تاريخ را به حركت درمىآورد . 3 . تاريخ يك مراحلى دارد كه مراحل طبيعى است و تا از مراحل قبلى عبور نكند به مراحل