مرتضى مطهرى
724
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
باشد . به هرحال اگر ما سوسياليسم را به اين گونه هم تعريف كنيم گمان نمىرود كه كسى منكر باشد يعنى بتواند اين را انكار كند . مثل آن تعريف اول . اگر بگوييم سوسياليسم يعنى رژيمى كه در آن رژيم آزادى و احترام به شخصيت انسان رعايت شود ، گمان نمىرود كه كسى در نقطهء مقابل بگويد خير ، من قبول ندارم ؛ يا اگر بگوييم كه سوسياليسم يعنى رژيمى كه در آن رژيم استثمار وجود نداشته باشد ، كسى بگويد نه ، قبول ندارم . اگر اشكالى باشد سر اين است كه يك نوع كار را يك كسى استثمار مىداند ديگرى استثمار نمىداند و الّا هيچ كس نيست كه قبول داشته باشد يك چيزى استثمار است و در عين حال آن را تأييد كند . مثل اين است كه كسى ظلم بودن چيزى را با نام ظلم بودن قبول كند و در عين حال بگويد كه بايد باشد . تعريف ديگر اين است كه سوسياليسم - همينطور كه لغتش حكايت مىكند و مفهوم جمعى در اين لغت خوابيده است - يعنى يك رژيم زندگى كه در آن ، زندگى به صورت جمعى باشد نه به صورت فردى ، زندگى به صورت يك شركت و به حالت اشتراك باشد . مىبينيم كه غالباً اينطور تفسير مىكنند . الآن هم كشورهاى عربى سوسياليسم را با كلمهء « اشتراكيت » تفسير مىكنند آن هم بر اين پايه كه در زندگى سوسياليسم يا زندگى اشتراكى بايد « من » ها تبديل به « ما » شده باشد . هر جامعهاى كه در آن « من » ها از بين رفتند و اين احساس من بودن از ميان برود و « ما » جانشين آن بشود اين جامعه جامعهء سوسياليستى و اشتراكى است . حالا بايد جستجو كرد كه ريشهء « من » در كجاست و چطور مىشود كه اين « من » پيدا مىشود و چطور مىشود كه « ما » پيدا مىشود ؟ دو نظريه دربارهء ريشهء احساس « من » و « ما » اينجا دو نظريهء - در واقع - انسان شناسى وجود دارد . يك نظريه اين است كه اين احساس « من » و خود را در مقابل جز « من » گذاشتن ، غريزى بشر است . يعنى انسان به حسب خلقت يك موجود انفرادى است . به حسب اصل خلقت ، انسان به صورت يك موجود منفرد زندگى كرده كه فقط خودش را مىبيند . معمولًا زيست شناسها مىگويند كه حبّ حيات شخصى و حس صيانت ذات - يعنى ذات شخصى - غريزهء هر حيوانى است و از آن جمله انسان . بعد انسان با يك سلسله عوامل تعليم و تربيتى با اين غريزهء خودش ، با اين خودخواهى كه براى او غريزه است ، مبارزه مىكند ، بعد به خودش جنبهء اخلاقى مىدهد يعنى خودش را مىسازد . به صورت « من » آفريده مىشود ، بعد در تعليم و تربيت اجتماعى تا يك حدود زيادى از اين منيّت كاسته مىشود و به صورت « ما » درمىآيد . نظريهء ديگر اين است كه اصلًا انسان از اول به صورت « ما » آفريده شده است . اين غلط است كه انسان با يك غريزهء فردى و شخصى آفريده شده يعنى بالطبع و بالفطره منفرد و به اصطلاح