مرتضى مطهرى
725
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
انديويدواليست است ؛ به حسب غريزه اينجور نيست . انسان - به تعبيرى كه ماركس كرده است - يك موجود ژنريك است ، يعنى بالطبع يك موجود اجتماعى است ، و در ابتداى زندگى هم ، در فجر تاريخ كه انسان متولد شد ، به صورت اجتماعى زندگى مىكرد و زندگى اشتراكى داشت . اصلًا اين احساس « من » و وجدان « من » در آنجا وجود نداشت ، وجدانى كه انسانْ آن وقت داشت همان وجدان « ما » بود . بعد كه به وسيلهء تكامل ابزارها و كشف زراعت مالكيت زمين پيدا شد ، اين احساس « من » براى انسان پديد آمد . آن وقت است كه خودش را در مقابل ديگرى گذاشت و به صورت « من » ها درآمد . اين مالكيت است كه انسان را تجزيه و قطعه قطعه كرده است . از اول واقعاً انسان به صورت يك اندام زندگى مىكرد يعنى هر فردى عضو اين كل بود و احساسى هم كه در او بود همان احساس جزء بودن بود . يك جزء طبيعى بود . اين مالكيتِ عليه ما عليه كه پيدا شد ، آمد و انسانها را تكه تكه و قطعه قطعه كرد . اينها كه به صورت يك كل زندگى مىكردند و احساسشان هم همان احساس جمعى و احساس مايى بود ، بعد آن احساسشان هم از بين رفت و تبديل به احساس « من » شد ؛ مثل آنچه در بعضى حيوانات مىگويند كه اگر اينها را دو قطعه هم بكنيد باز هر دو قطعهاش مىتواند به زندگى خودش ادامه بدهد . فرض كنيم يك حشرهاى باشد كه الآن به صورت واحد زندگى مىكند . بعد اين را دو تكه بكنيم و هر دو تكهاش بتواند باقى بماند . آنگاه هريك از ايندو را نيز دو تكه بكنيم و به اين كار ادامه بدهيم . اگر اين حشره را هزار قطعه بكنيم به صورت هزار تا حيوان دربيايد . يعنى اين چيزى كه قبلًا به صورت يك واحد بود بعد تجزيه شد به اين صورتها درآمد . خود واقعى و خود اصلى انسان « ما » بوده نه « من » ، اين احساس « من » ، خود وهمى و خود غيرواقعىِ اوست ، خودى است كه او را با خود واقعى خودش بيگانه كرده . با از بين رفتن مالكيت كه علت اين تجزيه بوده است دومرتبه انسان به همان ماى اوّلى خودش بازمى گردد . وقتى كه « ما » شد ، باز زندگى به صورت « ما » درمىآيد . بنابراين سوسياليسم يعنى يك زندگى اشتراكى و زندگى اجتماعىِ به صورت ما زندگى كردن ، زندگىاى كه در آن « من » از بين رفته باشد و فقط « ما » به وجود آمده باشد ، و راهش هم منحصر به اين است كه مالكيت از صورت انفرادى و شخصى خارج بشود و به صورت اجتماعى دربيايد . تعريف چهارم تعريف ديگرى كه براى سوسياليسم مىشود كرد اين است كه سوسياليسم يعنى يك زندگى جمعى و برادروار مانند اعضاى يك خانواده . اعضاى يك خانواده - خصوصاً در جاهايى كه تمدن خيلى پيشرفت نكرده است - بهطور طبيعى به صورت « ما » زندگى مىكنند . يك پدر و مادرى كه ميانشان اختلاف نباشد و صميميت باشد و بعد چند فرزند پيدا كنند ، بعد اين بچهها بزرگ مىشوند