مرتضى مطهرى

702

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

يك امر درستى بوده و آن اينكه در حمام جزء تعارفها و تواضعها اين بوده كه وقتى نشسته بودند و يك نفر مثلًا سرش را صابون زده بود ، اين فرد يك كاسه آب روى سر او مىريخت و او نيز همين طور . بعد كم كم كار به جايى كشيده كه در خزانهء حمام كه هستند يك مشت آب با همديگر تعارف مىكنند . اين مشت آب كه ديگر يك امر رايگانى است ! به همان نسبت كه تو دارى او دارد و به همان نسبت كه او دارد تو دارى . 3 . قابل اختصاص بودن ولى شرط سومى هست كه اين شرط را - آن‌طور كه من از سابق يادم هست - خيلىها ذكر نكرده‌اند در صورتى كه خيلى مهم است . شرط سوم اين است كه قابل اختصاص باشد يعنى قابل مالكيت اختصاصى باشد . ممكن است كه يك شىء ارزش استعمال داشته باشد ، رايگان هم نباشد ولى قابلِ در قيد و بند كردن نباشد ؛ نمىشود آن را در ملك اختصاصى درآورد ؛ اگر مىشد ، مثل اشياء ديگر مىشد . مثل نسيم خنك . نسيم خنك ارزش استعمال دارد ، انسان خيلى هم به آن احتياج دارد ، مىبينيد كه چند فرسخ حركت مىكند براى اينكه خودش را به يك نسيم خنك برساند . رايگان هم نيست كه همه داشته باشند بلكه انسان در انتظارش است ، مىرود يك جايى كه يك نسيمى گاهى مىآيد گاهى نمىآيد . فراوان نيست ولى قابل اختصاص هم نيست ، نمىشود يك كسى مقدارى نسيم را در اختيار خودش قرار بدهد و بعد آن را به ديگران بفروشد ، بگويد آقا ما پنج دقيقه نسيم به شما مىفروشيم . نسيم قابل خريد و فروش نيست ؛ اگرچه آن قديمها مىگفتند برخى قاريها چنين كارى مىكردند ! در مشهد - و فقط در مشهد - معمول بود كه در ايام برات يعنى سيزدهم ، چهاردهم و پانزدهم ماه [ رجب ] مردم رسم قرآن خواندن براى [ اموات خود داشتند . ] يك حسابى بود كه در اين سه شبانه روز هركس براى مردهء خودش يك دوره قرآن بخواند . اين افراد كه خودشان اغلب اهل قرآن نبودند ، يك عده قاريهاى معينى را مىفرستادند بروند سر خاكها و اين سه شبانه روز يك قرآن يا دو قرآن يا سه قرآن بخوانند . آنوقت اين موقع كه مىشد ، قانون اقتصادى عرضه و تقاضا حاكم بود . عرضه كم و تقاضا بسيار زياد بود ، قيمتها خيلى بالا مىرفت . آنگاه بعضى از قاريها اينجا يك تعبيه‌اى و يك فكرى كرده بودند و آن اين بود كه در تمام ايام سال مىآمدند چند دوره قرآن مىخواندند و در يك خيك فوت مىكردند ( خندهء استاد و حضار ) تا خيك باد مىشد . بعد موقع برات كه مىشد اين خيك را مىبرد سر قبر ، سرش را باز مىكرد ، يك فِسّى مىكرد ، مىگفت اين يك دوره شد ! حالا از اين‌جور تعبيه‌ها ، اختراعها و ابتكارهاى ايرانى كسى بخواهد بكند مطلب ديگرى است . پس شرط سوم براى « ارزش مبادله » قابليت اختصاص است ؛ بايد شىء قابل اختصاص