مرتضى مطهرى

649

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

مىآيد . مىگويد مگر عالم قول داده كه هرگز كار عجيب و غريب نكند ؟ ! اين جوابى است كه اين بزرگوار به اين نظريه مىدهد . حالا اين [ نظرياتى كه ماركسيستها دربارهء پيدايش مذهب گفته‌اند ] به هرحال بىاطلاعى اينها و يا تقلب اينها و لااقل كهنگى نظريات اينها را مىرساند . اينها كه دائماً مىگويند ما علمى فكر بكنيم ، به آنها مىگوييم شما مسئلهء خلقت را طرح كرده‌ايد ؛ در فلسفهء علمى مسئلهء خلقت را بايد رفت ديد فيزيك امروز چه مىگويد . رفته‌ايد چسبيده‌ايد به نظريهء لاوازيه كه مال دويست سال پيش است ؟ ! و از جديدترين نظريات روان شناسى و جامعه شناسى هم كه اسمى نمىبريد ، حتى آنهايى كه بر ضد مذهب است . مثلًا فرويد خودش راجع به منشأ مذهب يك نظريه‌اى دارد ، البته يك آدم ضد مذهب است ؛ نظريهء او كه نوتر از اين نظريهء جهل و ترس است . او مذهب را امرى ناشى از شعور باطن مىداند و شعور باطن را هم ناشى از يك نوع به اصطلاح عقب زدگيهاى تمايلات . آن ، امروز خيلى علمىتر از نظريهء جهل و نظريهء ترس است . به هرحال ، اين بود بيانِ علمى اين آقايان دربارهء پيدايش مذهب . تحليل گرايش بشر به توحيد آنگاه بحثى مىكنند راجع به خصوص مذهب مسيح و مذهب اسلام . از اينجا شروع مىكنند كه اغلب ، اديان بزرگ عالم اديان توحيدى هستند . فقط سه دين را اسم مىبرد : مسيحيت ، زردشتى ، اسلام ، كه زردشتى را هم گويى يك دين توحيدى حساب مىكند . چطور اين اديان به توحيد گرايش پيدا كردند ؟ اين گرايش از كجا پيدا شد ؟ اين را دو جور تحليل مىكند ، دو تحليل متناقض و متضاد . يك تحليل ، تحليل روانى است كه بشر در ابتدا هنوز فكرش تكامل پيدا نكرده ، براى هر گروهى از اشياء يك مبدأ قائل مىشود ولى بعد - كه خاصيت تكامل اين است كه به تدريج امور جزئى را تحت ضابطهء كلىتر در مىآورد - قهراً به مسئلهء توجيه خداى عالم منتهى مىشود كه اين خدايان متعدد كنار زده مىشوند و پاى خداى واحد در ميان مىآيد . مىگويد : ولى بيم و جهل بشر كم كم با پيشرفت وسائل مادى و توسعهء علوم تخفيف پيدا مىكند و عوامل مجهول شناخته مىشوند و بالاخره همين كه بشر تسلط خود را بر اين عوامل تا اندازه‌اى مستقر مىسازد و يا لااقل علل پيدايش آنها را كشف مىنمايد و آنها را مىشناسد مرتباً از تعداد خدايان كاسته مىگردد ( پس تكامل علم سبب اين است ) تا اينكه مجهول بشر فقط مسئلهء آفرينش و مسائل وابسته به آن مىباشد ( كه كل عالم را كى خلق كرده ) و به همين دليل تعداد خداها به يكى تنزل مىنمايد و مذاهبِ مبنى بر توحيد به ميان مىآيند .