مرتضى مطهرى
618
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
سوم : آيا توليد بالا رفت يا نرفت ؟ ناچار بايد بگوييم توليد بالا رفت . ولى اگر واقعاً مطلب اين طور باشد كه اينها مىگويند و جامعه به دو طبقه تقسيم شده باشد : طبقهء مفت خوار و طبقهء محروم و زحمتكش ، آيا اين امر توليد را بالا مىبرد يا پايين مىآورد ؟ هر جامعهاى كه مردمش به مفت خوار و زحمتكش تقسيم بشوند قهراً همه مىخواهند كه مفت خوار بشوند ، شك ندارد . هركسى تا بتواند مفت خوار بشود هيچ وقت زحمتكش نمىشود . مثلًا در ادبيات جامعههاى اينچنينى مثل بعضى از جامعههاى خودمان احياناً در گذشته ، كار كردن يك امر ضرورى و اجبارى تلقى مىشد كه : بيچاره چارهاى ندارد الّا اينكه بايد كار كند ، سعادتمند آن كسى است كه احتياجى به كار كردن ندارد ؛ مِلك و دارايى دارد ، پدرش برايش ارث خيلى زياد گذاشته ، او آدم سعادتمند و خوشبختى است ، اين بيچاره چون كسى و چيزى ندارد بدبخت است ، و لهذا لغتهايى از قبيل عمله و حمّال لغتهاى سرزنشگرى بوده است . وقتى مىخواستند كسى را سرزنش كنند مىگفتنداى حمال ، اى عمله . عمله يعنى چه ؟ يعنى كسى كه كار مىكند ، كارگر . اى كارگر ! نقطهء مقابلش اين است : اى بيكار ! پس بيكارى بايد يك نوع فضيلت شمرده شود . و اساساً اين مطلب باورى نيست [ كه در چنين جامعهاى توليد افزايش يابد . ] واقعاً جامعهاى كه اينها « دورهء برده دارى » مىنامند از دورهء كمون اوليه كاملتر است ولى نه به شكلى كه اينها مىگويند [ بلكه به اين شكل كه در جامعهء برده دارى سه طبقه ] « 1 » وجود دارد و عمده آن طبقهء سوم است . يك طبقه همينطور كه اينها مىگويند واقعاً برده و زحمتكش و كارگر هستند ، يك طبقه مفت خوارند كه اينها معمولًا در جامعهها در اقليتاند . يك طبقهء متوسط هميشه در جامعهها هست كه اصلًا ستون فقرات جامعه را اينها تشكيل مىدهند ، افرادى كه نه برده هستند و نه بردهدار ، خودشان زحمت مىكشند ، كار مىكنند و محصول كار خودشان را به ديگران مىدهند . البته مىتوان گفت همينها هم به نوعى مورد يك نوع استثمارى از ديگران هستند اما « به نوعى كه محسوس نباشد » غير از نوعى است كه محسوس است . آن كه برده است ، به دليل اينكه برده است خودش هيچ وقت تشويق به كار نمىشود ، بنابراين او نمىتواند كار توليدى را بالا ببرد . مفت خوار هم كه مفت خوار است . ولى آن طبقهء متوسط ممكن است در واقع و نفس الامر به طورى كه براى خودش نامحسوس باشد به نوعى استثمار شود ولى چون خودش احساس نمىكند ، اين امر مانع تشويق او به كار نمىشود . مثل همين مردم كشاورز و زارع . اينها نمىدانند يا نمىدانستند « 2 » كه چرا مثلًا گندم او با قندى كه مىخرد چهاربرابر فرق داشته باشد « 3 » ، يعنى پنج من گندم بايد بدهد يك من
--> ( 1 ) [ چند ثانيه از نوار افتادگى دارد . ] ( 2 ) حالا در اثر اينكه كارخانهء قند و امثال آن آمده ، شايد قدرى بدانند . ( 3 ) در قديم ؛ حالا كه اينها در يك سطح قرار گرفتهاند .