مرتضى مطهرى
619
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
قند بگيرد . او خيال مىكرد طبيعى است كه بايد همينطور باشد و بنابراين ناراحت نمىشد كه چرا پنج من گندم بدهد و يك من قند بگيرد . مثل همين دهاتيهايى كه ما هميشه ديدهايم ؛ در نهايت شوق و علاقه دائماً در سال كار مىكرد ، زحمت مىكشيد و محصول توليد مىكرد و محصول توليدشدهء خودش را در اختيار جامعه مىگذاشت . آن دامدار هم به همين شكل . به هر حال اينكه ما جامعه را به اين شكل ظالمانهاى كه اينها مىگويند فقط به دو طبقه [ تقسيم كنيم ] و بعد در عين حال آن را از نظر توليد ثروت هم تكامل يافتهتر تلقى كنيم يك امر باورى نيست . هر جامعهاى كه به اين شكل ظالمانهاى كه اينها مىگويند به وجود بيايد ، دنبالش انقراض است . - در مورد اخلاق كه شما فرموديد ، موقعى اشكال به اينها وارد است كه به يك اصول اساسى اخلاقى و انسانى معتقد باشند ، در حالى كه معتقد نيستند . استاد : حرف شما را توجه دارم . قبول داريم كه اينها به اصول اخلاقى معتقد نيستند ولى به تكامل اخلاق معتقدند ، تكامل اخلاقى كه متناسب با تكامل ابزار توليد باشد . ولى در اخلاق يك مسائلى هست كه آنقدر فطرى و وجدانى است كه آنها هم نمىتوانند انكار كنند . مثلًا اگر در دورهء اشتراك اوليه ، افراد در يك آزادى بسر مىبردند و يكديگر را استثمار نمىكردند و فرض كنيم - بر خلاف قول اينها - يكديگر را هم هرگز نمىكشتند و كباب هم نمىكردند ، بعد به دليل اينكه ابزار توليد تكامل پيدا كرده و جامعه شكاف طبقاتى برداشته ، به جان همديگر افتادهاند و اينقدر همديگر را زجر مىدهند ؛ بگوييم تو بايد اسمش را اخلاق كاملتر بگذارى ؟ ! لااقل اين مقدار را شما بايد قبول داشته باشيد كه اخلاق آن است كه افراد هرچه بيشتر به يكديگر آزادى بدهند و رفاه و آسايش يكديگر را فراهم كنند . وقتى كه رنج افراد از ناحيهء افراد ديگر مضاعف مىشود ، ما چطور مىتوانيم اسم اين را تكامل اخلاق بگذاريم ؟ انكار دولت در دورهء اشتراك اوليه حال از اينجا وارد يكى از دو بحث اساسى اين فصل مىشويم كه مسئلهء دولت است . يكى از اصول ماركسيسم انكار دولت است ؛ معتقد است كه در دورهء اشتراك اوليه چون مالكيت وجود نداشته ، دولت و حكومت وجود نداشته نظام قبايلى حكمفرما بوده ، همهء مردم به همان رأى و نظر ريش سفيدها و به سنتها احترام مىگذاشتند و همانها [ اختلافات را ] فيصله مىدادند ، ديگر يك