مرتضى مطهرى

585

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

استاد : ما قبول داريم كه اين را مىگويند ، و مىگويند دوره‌اى بعد از اين دوره داريم كه دورهء كمونيسم واقعى است . مىگويند ما الآن در دورهء سوسياليستى بسر مىبريم چون در كمونيسم واقعى بايد اين هر سه عامل نفى شده باشد : سرمايه ، مذهب ، حكومت . ولى اينها به قول خودشان مىگويند ما سرمايه و مذهب را از بين برديم اما دولت را هنوز از بين نبرده‌ايم . اولًا خود اين با تز ماركس [ سازگار نيست . ] اين اصلًا تزى بود كه لنين ايجاد كرد و بدعتى بود كه او آورد . براساس تز ماركس اين سه چيز از يكديگر جدايى ندارند ، يعنى اگر نفى مالكيت و سرمايه بشود نفى اين دوتاى ديگر به طريق اولى بايد بشود . چون خودشان تصريح دارند كه دولت هيچ محلى از اعراب ندارد مگر حافظ منافع يك طبقه بودن . خوب ، الآن كه طبقه‌اى هم وجود ندارد دولت وجود دارد ، به شكل اعلا هم وجود دارد . نه اينكه بگوييد دولت براى بيرونيها وجود دارد ؛ براى همان داخليها به شكل بدترى وجود دارد . غرضم اين جهت است كه اينها مىگويند الآن دورهء سوسياليسم است و دورهء كمونيسم آن دوره‌اى است كه هيچ يك از اين سه چيز وجود نداشته باشد . اما آنچه دربارهء خشونت حكومتهاى كمونيستى گفتيد ، اتفاقاً جامعه‌هاى طبقاتى روى اين حساب بيشتر احتياج به خشونت دارند چون در آن جامعه‌ها ظلم وجود دارد . وقتى كه مردم به دو طبقهء ظالم و مظلوم تقسيم مىشوند قهراً عامل جنبش در طبقهء مظلوم هست و نياز به يك دولتى هست كه هميشه اين جنبشها را سركوب كند . ولى در اين جامعه‌ها آن عامل وجود ندارد ، اگر هم دولتى وجود داشته باشد بايد خيلى سهل انگارتر باشد . دستگاههاى جاسوسى اطلاعاتى كه الآن اينها دارند صد درجه از دستگاههاى جاسوسى دولتهاى سرمايه دارى قويتر است . تازه اينها با هيچ يك از اين سه عامل نتوانستند مبارزه كنند ؛ نه با سرمايه دارى مبارزه كردند ، نه با مذهب توانستند مبارزه كنند ، دولتشان هم كه به اين شكل وجود دارد . اما با سرمايه دارى به دو دليل نتوانستند مبارزه كنند : از يك طرف ، بعد مجبور شدندسرمايه دارى كوچك را براى رشد توليد تجويز كنند و يك مقدار مالكيت كم را اجازه دادند براى اينكه رشد توليد بالا برود . اين بر خلاف تعليمات اوليه بود . ديگر اينكه خودشان به صورت يك سرمايه دارهايى درآمدند ؛ يعنى از مردم خودشان مالكيت را سلب كردند ولى خودشان به صورت يك واحد مالك بزرگ سرمايه‌دار درآمدند . همان كارى كه همهء سرمايه دارهاى دنيا مىكنند آنها هم مىكنند . مثلًا اينها رباخوارى را دزدى مىدانند . خوب ، اينها در داخل خودشان رباخوارى نمىكنند چون مالكيتى وجود ندارد . وقتى مالكيتى نباشد ، ديگر رباخوارى هم نيست . مثل اين است كه اگر در جايى آب وجود نداشته باشد لجن هم وجود ندارد . كسى نمىتواند بگويد كه مثلًا در شهر شما اين همه لجن وجود دارد ، در ده ما اصلًا لجن وجود ندارد ، چرا ؟ چون آنجا آب وجود ندارد . خوب ، وقتى كه آب وجود ندارد لجن هم وجود ندارد ، كرم هم وجود ندارد . اگر آب بود كرم نبود ، لجن نبود ، خزه نبود ، آنوقت