مرتضى مطهرى

583

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

زندگى طبقاتى است ؛ يعنى وقتى كه زندگى طبقاتى مىشود و يك گروه استثمارگر و بهره كش مىشوند و يك گروه بهره ده ، گروه بهره كش به يك نيروى مجريه و به يك قدرت و زور و سلطه‌اى براى خود احتياج دارد كه آن بهره ده را هميشه رام نگه دارد . آن سلطه‌اى كه وضع موجود را حفظ مىكند اسمش دولت است . و لهذا ماركس هم گفته است كه دولت يكى از آن سه عامل از خود بيگانگى انسان ( سرمايه و دولت و مذهب ) است و در جامعهء بىطبقه هرسه بايد از بين برود و [ دربارهء ] اين كه الآن خود اينها خشن‌ترين دولتها را دارند ، مىگويند كه اين حالا يك مقدمه است ، ما فعلًا در مقدمهء آن وقتى هستيم كه اصلًا دولتى وجود نداشته باشد ، آن وقتى كه دولت هم به كلى منتفى است . حال آيا واقعاً مطلب از همين قرار است ؛ يعنى نياز انسان به حكومت - حكومت به معناى اعم عرض مىكنيم ، ما به نوع نظامش كار نداريم - فقط معلول زندگى طبقاتى است ؟ يا نه ، معلول آن زندگى اجتماعى است كه با يك سلسله قوانين موضوعه اداره بشود نه با يك سلسله قوانين غريزى و طبيعى . در حيوانات هم به يك معنا - كه اينها البته اسمش را دولت و حكومت نمىگذارند - وجود دارد ، منتها چون همه چيزش غريزى است ما به آنجا كارى نداريم . آيا در زندگى انسانها قوانين بايد حاكم باشد يا نبايد حاكم باشد ؟ قهراً قانون بايد حاكم باشد ، ولو اينكه گروهى باشند كه منبعث از خود مردم و نمايندهء خود مردم هستند ؛ اينها بايد متصدى اجراى قانون باشند . يعنى فلسفهء اصلى حكومت و دولت اين است كه جامعهء بشر نياز به قانون وضعى دارد ، يعنى قوانينى كه مردم از روى اختيار بايد آن را عمل كنند ، يعنى قوانينى كه از ناحيهء طبيعت مجبور به عمل كردن آن نيستند . وقتى كه اين‌طور شد ، اين قوانين نيازمند به يك قدرتى است كه اين قدرت قوّهء مجريهء قانون يا ناظر به اجراى اين قانون باشد . اختلافات ميان مردم جبراً رخ مىدهد . نمىشود گفت كه در ميان انسانها جبراً هم هيچ اختلافى دربارهء هيچ مسأله‌اى رخ نمىدهد كه حكومت ميان مردم فصل قضا كند . مجازاتها و حدودى به اصطلاح هست كه بايد اجرا بكند يا يك كارهاى عمومى را انجام بدهد ، كه ما اينها را كارهاى شهردارى لااقل ، يا كارهاى حسبه‌اى مىناميم . بالاخره [ جامعه ] به اين امور احتياج دارد . اين است كه در كلام حضرت امير عليه السلام هم هست : وَ انَّهُ لابُدَّ لِلنّاسِ مِنْ اميرٍ بَرّ أوْ فاجِرٍ « 1 » . بالاخره مردم احتياج [ به حكومت ] دارند ، نمىشود نداشته باشند . هيچ وقت هم بشر به مرحله‌اى نخواهد رسيد كه اصلًا دولت منتفى بشود . شكل دولت ممكن است [ تغيير كند . ] كسى نگفته كه شكل دولت منحصر به همين شكلهايى است كه ما تا حالا شناخته‌ايم . همان حكومت ريش سفيدى

--> ( 1 ) نهج البلاغه ، خطبهء 40 .