مرتضى مطهرى

567

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

است بحثى نيست . حرف مادى و غير مادى در اين نيست كه آيا ماده علت است يا علت نيست ؛ شك ندارد كه ماده علت است . اگر ماده علت نباشد بايد مثلًا همين جور خلق الساعه انسان خلق بشود . پس چرا انسان از نطفهء انسان آفريده مىشود ؟ يا اگر ماده دخالت ندارد ، بايد بچهء گوسفند انسان بشود و بچهء انسان گوسفند . پس در اين كه ماده عليت دارد بحثى نيست . فرق مادى و الهى در اين جهت است كه مادى اصلًا فرقى ميان علت قابلى و علت فاعلى نمىگذارد ؛ همين قدر مىبيند ماده به يك مرحله كه مىرسد فلان چيز پيدا مىشود ، مىگويد اين علت است و تمام شد . « الهى » تفكيك و تجزيه و تحليل مىكند ، مىگويد اينكه ماده به اين شرايط مىرسد داراى حيات است ، آيا ماده‌اى كه فاقد حيات است ايجاد حيات مىكند ( ناقص كه نمىتواند كاملتر از خودش را ايجاد كند ) يا ماده به اين مرحله كه مىرسد ، اين قابليت را پيدا مىكند كه يك مرحلهء كاملترى به آن داده شود ؟ فرق قضيه اين است . الهى مىگويد نظام ، نظام تكامل است . نظام تكامل يعنى حركت كردن ناقص از نقص به كمال . ناقص استعداد رسيدن به يك مرحله‌اى از كمال را دارد ، اما به هر مرحله‌اى كه مىرسد امكان يك كمال برايش پيدا مىشود و كمال به آن داده مىشود نه اينكه ناقص در همين حد كه استعداد پيدا كرد خودش به خودش [ كمال ] مىدهد ، اينچنين نيست . در مقام مثال - البته اين مثال در اين جهت دور است - مثل اين است كه شما دربارهء معلم و شاگرد بگوييد آيا استعداد شاگرد شرط است يا شرط نيست ؟ البته شرط است . هيچ وقت نمىشود به دانش آموز كلاس اول درس كلاس دوازدهم را داد ، ولى اينكه درس نمىدهند نقص از معلم نيست ، معلم مىتواند كلاس دوازدهم را به او درس بدهد اما او را بايد قدم به قدم بالا ببرد . كلاس دوم را هم نمىشود به او درس داد ؛ وقتى شما او را به كلاس اول برديد و اين مقدار مراحل را طى كرديد ، براى پذيرش تعليمات كلاس دوم آماده است و وقتى او را به كلاس دوم برديد براى پذيرش كلاس سوم آماده است . حتى درس روز اول ، او را براى درس روز دوم آماده مىكند ، درس روز دوم او را براى درس روز سوم آماده مىكند ، بلكه در خود همين درس روز اول ، جملهء اول او را براى جملهء دوم آماده مىكند ، جملهء دوم او را براى جملهء سوم آماده مىكند . آنوقت اين دانش آموز علت مادى است ؛ يعنى علت قابلى است ، پذيرنده است . معلم در اينجا علت فاعلى است يعنى دهنده است . حرف الهيون اين است كه ماده در كلّ خودش مانند يك دانش آموز است كه از نقص به كمال حركت مىكند ولى در كلّ خودش يك ناقصى است كه هريك قدم كه جلو مىرود آماده براى قدم ديگر مىشود ، ولى خودش خودش را جلو نمىبرد ؛ يعنى آن را جلو مىبرند اما به هر مرحله‌اى كه جلو مىبرند براى مرحلهء بعد آماده مىشود . آن حرف قرآن هم در مورد نطفه و [ مراحل بعدى ] همين است . چرا قرآن نمىگويد ما انسان را از همان اول از نطفه انسان كرديم ؟ چرا مىگويد نطفه را