مرتضى مطهرى
566
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
توجيه ديگر و نقد آن در توجيه تكامل اجتماعى انسان گاهى مىگويند : هستى پوياست . « هستى پوياست » اين را توجيه نمىكند . هستى حيوان هم پوياست ، چرا [ اين تكامل ] در حيوان نيست در انسان است ؟ اين مثل اين است كه كسى بگويد آقا چرا شما امروز از تهران به قم رفتيد ، شما بگوييد هستى پوياست ! « هستى پوياست » كه توجيه رفتن از تهران به قم نمىشود ، اين يك علت خاص مىخواهد . يا مىگويند به واسطهء بهم خوردن تعادلهاى اجتماعى يا نبرد انسان با طبيعت و اين گونه مسائل [ انسان تكامل اجتماعى پيدا كرده است . ] انسان خودش داوطلب نبرد با طبيعت است نه اينكه چون طبيعت با او در ستيز است در مقام دفاع چنين كارى مىكند . حيوانات اينطور هستند : طبيعت با حيوان نبرد مىكند و او در دفاع از خود با طبيعت مبارزه مىكند . انسان نبرد با طبيعت را آغاز مىكند ، يعنى تنها دفاع كننده از خودش نيست . انسان دائماً در صدد نبرد كردن است . طبيعت بيچاره رفته گوشه نشينى كرده و استعفا داده و در مقابل او اعلام تسليم كرده ، ولى انسان دست بردار نيست . اين نشان مىدهد كه در انسان يك بُعد وجودى پديد آمده است ، همان كه ما به آن روح الهى و فطرت انسانى مىگوييم . و اين جز اين نيست كه بگوييم انسان از نظر فلسفى موجودى است كه بعدى ماوراى ابعاد ديگرى كه همهء حيوانات دارند پيدا كرده است : بعد لايتناهى خواهى از هر جهت ، بعد دوندگى به سوى افقهايى كه هنوز به روى او گشوده نشده است . - در اين مسئلهء حيات كه فرموديد ، ما خودمان هم اعتقاد نداريم كه ماده در يك مرحلهء بسيار عالى از تكاملش حياتدار شد ، به اين معنا كه در يك مرحلهاى حيات را ايجاد مىكند . استاد : محال است كه حيات را ايجاد كند . - نه اينكه علتش خودش باشد . استاد : اين همان قابليتى است كه ما مىگوييم . - بنابراين دليلى ندارد كه از خارج حيات را به آن بدهند . استاد : قابليت كافى نيست . يك وقت شما مىگوييد كه ماده ، هم علت فاعلى است هم علت قابلى . به شما جواب مىدهند كه ماده علت قابلى هست ولى علت فاعلى نيست . در اين كه ماده علت