مرتضى مطهرى

544

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

متحد مىشوند . اين را من از كسانى كه ديده‌اند شنيده‌ام . مثلًا در بيابان و علفزارها اسبهايى كه با يكديگر چرا مىكنند خيلى به صورت منفرد كار مىكنند . يك دفعه يك پلنگ پيدا مىشود و مىخواهد يك اسب يا كرهء يك اسب را بزند ، اسبهاى ديگر با يكديگر در دفاع از خود همكارى مىكنند و شنيدم كه در اين جهت قاطر خيلى فوق العاده است . اگر در چنين گله‌هاى اسبى يكى دو قاطر باشد ، ديگر هيچ پلنگى جرأت نمىكند حمله كند ، يعنى آن حيوان به سرعت مىشتابد براى اينكه دفاع كند . و گاوها با عالم گاوى خودشان خيلى بهتر دفاع مىكنند و هيچ پلنگى نمىتواند با اينها بجنگد . اگر چند تا گاو باشند تا چشمشان به پلنگ بيفتد به صورت غريزى فوراً دور همديگر جمع مىشوند ، پشتشان را به يكديگر مىكنند و رويشان را به يك طرف و يك دايره تشكيل مىدهند در حالى كه دمشان در جهت مركز و شاخهايشان در جهت محيط اين دايره قرار گرفته ، و پلنگ هيچ نمىتواند از جهت شاخ حيوان بيايد ، و خوب از خودشان دفاع مىكنند . خوب ، اين همان زندگى اجتماعى اضطرارى است ؛ يعنى وقتى كه با مشكلات طبيعت - منتها طبيعت جاندار - مواجه مىشوند فوراً همهء اينها يك واحد اجتماعى محدود در حد همان دفاع موقت از خودشان تشكيل مىدهند . اين دو نظريه بود . چهار نظريهء ديگر هم راجع به اجتماعى بودن بود : نظريهء اجتماعى كه بگوييم خصلت فيزيكى انسان است ؛ « اجتماعى » كه بگوييم غريزىِ انسان است آنچنان كه غريزى زنبور عسل است ؛ اجتماعى به معناى اينكه استعدادهاى انسان جز در پرتو تعاون به فعليت نمىرسد ؛ چهارم اينكه برخى استعدادهاى انسان جز در پرتو اجتماع مجال ظهور پيدا نمىكند ، كه ايندو را بايد يكى گرفت . - در نوع پنجم كه فرموديد ، تا زمانى كه فرد در اجتماع هست احساس مىكند كه استعدادى در وجودش هست و بنابراين به شكوفايى مىرسد . ولى زمانى كه به‌طور انفرادى زندگى مىكند اصولًا آيا احساس مىكند كه چنين استعدادى دارد ؟ استاد : احساس نكند . « احساس مىكند » معنايش اين است كه خودش مىفهمد چنين چيزى دارد يا ندارد . خودش مىخواهد بفهمد مىخواهد نفهمد ، ولى چنين چيزى دارد . - ما مىخواهيم بگوييم دليل بر اينكه انسان از حالت انفرادى به اجتماعى آمد . . . استاد : نمىگوييم از حالت انفرادى . ما كه مىگوييم انسان اجتماعى است بحثمان سر اين جهت است