مرتضى مطهرى
499
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
آينه خودش را در خودش نشان نمىدهد . اين ، مسئلهء خيلى عالى مهمى هم هست ، مسئلهء علم حضورى كه فوق العاده لطيف است ، ولى الآن محل بحث ما نيست . تفاوت ديگر اين است كه آينه اگر خطا بكند خودش خطاياب خودش نيست ، نمىتواند خطاى خودش را تصحيح كند ، يعنى اگر آينه يك رنگ سفيد را سبز نشان بدهد قدرت اينكه حاكم بر خطاى خودش باشد و خطاى خودش را كشف كند در آن نيست و يكى از معجزات ذهن انسان مسئلهء منطق است . منطق يعنى چه ؟ يعنى با يك سلسله معيارهايى كه دارد ، مقياس صحيح و خطا را به دست مىگيرد ، هر منطقى ، منطق ديالكتيك هم معنايش همين است . اصلًا منطق يعنى بعد از آنكه توجه شده است به اينكه ذهن انسان مانند آينه قابل خطاكردن است ، انسان در اين مقام برآمده كه آيا معيارى هست كه ذهن خطاهاى خودش را با آن معيارها تصحيح كند يا نه ؟ و چنين معيارهايى ذهن دارد . حال آن معيارها چه وضعى دارد ؟ آيا آن معيارها هم خودشان مانند همان معانى اوليه باز مىتوانند تحت تأثير ذهن باشند و همان خطاها را داشته باشند ، و باز وضع خاص اثر مىگذارد ؟ مهم و جالب همين است : انسان كه با يك سلسله معيارها خطاهاى خودش را تصحيح مىكند ، آيا خود آن معيارها هم مانند همان ادراكات اوّلى آسيب پذيرند يا نه ؟ اگر خود معيارها هم مانند همان مسائل اوليه آسيب پذير باشند نقشى نمىتوانند داشته باشند و اگر آن معيارها آسيب پذير نباشند پس ما براى انسان يك مقام مستقل از شرايط محيط قائل هستيم ، همهء شرايط عينى و ذهنى . پس اين اصل كه انديشه صد درصد تحت تأثير شرايط عينى وذهنى خودش است و فقط منعكس كنندهء وضع موجود خودش و شرايط عينى و ذهنى است و جز اين چيزى ندارد ، باطل است . عجيب اين است كه اينها از يك طرف قائل مىشوند به اينكه فكر خصلت مادى دارد . در امور مادى تغيير هيچ مانعى ندارد چون در امر مادى هيچ اطلاقى وجود ندارد . يك امر مادى هيچ مانعى ندارد كه در شرايط مختلف وضع متغيرى داشته باشد . مثلًا يك طلا ممكن است در اين شرايط طلا باشد ، اگر شرايطش را عوض كنيم وضعش به كلى تغيير كند . اينها چون دربارهء فكر هم مادى فكر مىكنند ، از يك طرف اين حرف را مىگويند ( اين حرف را شكاكان قديم هم گفتهاند ولى به لوازمش هم ملتزم شدهاند ؛ گفتهاند چون اينچنين هست پس به فكر بشر اعتماد نيست ، علم اصلًا چرند است ، در همه چيز بايد شك كرد ، علم و جهل متساوى است ) و از طرف ديگر به اصالت علم قائل مىشوند و حال آنكه اصالت علم با نفى اصالت بشر امكان ندارد . اصالت بشر را نفى مىكنند ولى براى علم اصالت قائل مىشوند !