مرتضى مطهرى
481
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
گفتيم ميان علما محل بحث است . عدهاى از ماديين مىگويند آن غريزهء اصيل در انسان همين نيازهاى اقتصادى است ، انسان همه چيز را فقط براى نان و آب و لباس و مسكن و همينها مىخواهد . اين ، غريزهء حاكم بر بشر است و همه چيز ديگر براى توجيه اين است . اين هم يك جور ماترياليسم است ولى اين نمىتواند تكامل را آنطور كه اينها دلشان مىخواهد توجيه كند ، چون اين غرايز هميشه در انسان بوده حالا هم هست ، مگر اينكه بگوييم انسان تكامل جوست كه مىشود نظريهء ايده آليستى ؛ بگوييم اگر معنى ماديت تاريخى اين است كه انسان هر خواستهء ديگرش منبعث از خواستههاى مادى از جنبهء روان شناسى است ، در اين صورت انسان را تفسير مادى كردهايد ، ولى تكامل را ديگر نمىتوانيد توجيه كنيد كه چرا تكامل پيدا مىشود ؟ غرايز كه تكامل پيدا نمىكند و به حال اول خودش باقى است . آنوقت بگوييم كه تكامل ناشى از اين است كه انسان خودش دائم مىخواهد رو به پيش باشد ؟ آنها مىگويند اصالت براى ذهن انسان قائل شديد . آنوقت معنايش اين است : ذهن انسان و فكر انسان است كه تاريخ را به جلو مىبرد ولو اينكه ريشه و محور فكر انسان هم منافع مادى باشد . همين را نمىپذيرند . اقتصاديون زمانى اين حرف را مىزدند ، ولى اينها قبول ندارند . اينها ضمن اينكه انسان را از جنبهء روان شناسى مادى مىدانند ، زيربنا را يك نهاد اجتماعى مىدانند نه يك غريزهء روانى . مانند ديگران جامعه را مركب از نهادها و بنيادهاى مختلف مىدانند : جامعه بنياد فرهنگى دارد ، بنياد قضايى دارد ، بنياد آموزشى و پرورشى دارد ، بنياد اقتصادى دارد ، بنياد مذهبى دارد . دربارهء جامعه به عنوان يك تشكيلات و يك سازمان ، مىگويند جامعه است كه متكامل است نه فرد . موتور تكامل جامعه نهاد اقتصادى آن است ، فرد به عنوان تابعى از جامعه متحول و متكامل است . آنوقت اينها چون موتور تكامل را ابزار توليد مىدانند ، همين جاست كه گير مىكنند . پس علت اينكه اينها اينقدر فرار مىكنند از اينكه تكيهشان بيشتر روى غرايز مادى انسان باشد با اينكه اين خودش يك فكر مادى است ، [ همين است . ] قبلًا گفت : علماى نيمه ماترياليستى نيز پيدا شدهاند و بياناتى راجع به عامل تعيين كنندهء تاريخ تكامل انسان بيان كردهاند . از آن جمله ماترياليستهاى اقتصادى بودند كه مىگفتند عامل اقتصادى كه در زندگى اجتماعى انسان نقش حاكم و مسلط دارد خود تابعى از طبيعتِ بشرى بخصوص شعور و ادراك و معلومات او مىباشد . مقصود از طبيعت بشرى ، طبيعت مادى بشرى است ، چون آنها ماترياليست بودند . ولى اگر اين را بخواهند بگويند ، آن موتور تكامل را بر طبيعت بشرى گذاشتهاند ؛ با اينكه آنها نه به خدا معتقدند