مرتضى مطهرى

475

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

اينها اتفاقاً عكسش را بايد بگويند و تازه آن هم دليل چيزى نمىشود . ببينيد ، اين مسئله كه چيزى را با چيزى بشود شناخت ، در منطق مىگويند كه هم معلول را از طريق علت مىشود شناخت و هم علت را از طريق معلول ، فرق نمىكند ؛ يعنى اينكه ما بتوانيم چيزى را به وسيلهء چيزى بشناسيم ، دليل اولويتى براى آن چيز نمىشود . و حتى در مسئلهء شناخت ، دو چيزى كه هيچ كدام علت و معلول نباشند بلكه فقط به دليل اينكه جزو يك دستگاهى هستند و همه‌شان معلول يك علت هستند باز مىتوانند معرف يكديگر باشند . حال اين مثال را برايتان عرض مىكنم . در باب بدن انسان ، ما نمىتوانيم يك اولويتى قائل باشيم ، مثلًا بگوييم استخوانها اولويت دارند ، علت‌اند براى سلسله اعصاب يا براى عضله‌ها ، ماهيچه‌ها ، براى خون و . . . همچنين براى اينها نمىتوانيم اولويت قائل باشيم . يا در مورد چشم و گوش نمىتوانيم بگوييم چشم علت است براى گوش ، يا گوش علت است براى چشم . ولى امروز يك حرفى مطرح است ، مىگويند آنچنان تناسب و هماهنگى ميان تمام اعضاى بدن هست كه با شناختن يك عضو از اعضاى بدن تمام خصوصيات عضوهاى ديگر شناخته مىشود . اينچنين مدعى هستند . حتى خود همين شوروىها الآن مدعى هستند ، مىگويند اگر يك قطعه استخوان از يك ميّت به ما بدهند ، ما مىتوانيم تمام اندامش را مشخص كنيم كه چه بوده . صحبت بوعلى سينا بود ، گفتند اگر ذراتى از جمجمهء بوعلى سينا باقى باشد و به ما بدهند ما تمام اندام بوعلى سينا را مىتوانيم مشخص كنيم كه چه قيافه‌اى داشته ، حتى مثلًا چشمش چه رنگى داشته است . اين به معناى اولويت نيست . البته اين حرف اگر درست باشد - و مانعى هم ندارد كه درست باشد - معنايش اين است كه اگر گوش يك كسى را شما بدهيد آنها و تجزيه بكنند ، با اين گوش فرمول وجود اين آدم را به دست مىآورند . فرض كنيد گوش يك كسى را ببُرند ، بعد به آن دستگاه بدهند بگويند اندام اين آدم گوش بريده را مشخص كن كه او چه اندامى دارد . همين حسابهاى كف بين‌ها گاهى حرفهاى عجيب و غريب از آن در مىآيد ، و اين بعيد هم نيست ، به‌طور دقيق نمىتوانم بگويم ولى از نظر مجموع روابط كه مثلًا انسان يك وقتى يك بيمارى پيدا كرده باشد و آن در وضع كف دستش تغييرى داده باشد كه بعد با مطالعهء آن بتوان به سرگذشتش پى برد ، بعيد نيست كه چنين چيزى هم باشد . غرض اين است : اين مسئله كه با شناختن يك عضو از اعضاى جامعه همهء جامعه را مىشود شناخت ، اگر هم فرضاً چنين چيزى باشد تازه دليل بر اولويت و تقدم و زيربنايى و از اين حرفها نمىشود . البته در باب جامعه اساساً خيلى بعيد است چون جامعه هرچه باشد يك واحد طبيعى به آن شدت ساير واحدهاى طبيعى نيست ، يعنى نهادهاى جامعه تا حد زيادى از يكديگر استقلال دارند . ولى اگر همچنين چيزى باشد اثرى نمىبخشد .