مرتضى مطهرى
435
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
قائل باشد ( در كف شير نر خونخوارهاى - غير تسليم و رضا كو چارهاى ) . دوم اين است كه نه ، يك مقدار ما مىتوانيم [ تأثير بگذاريم . ] آن پيش مىآيد ، تاريخ را ما نمىتوانيم عوض كنيم ، تاريخ همينطور كه حركت مىكند وضعش جبرى پيش مىآيد . ما فقط مىتوانيم خودمان را با تاريخ تطبيق بدهيم ، خودمان را در مسير تكاملى تاريخ قرار بدهيم ، و هم مىتوانيم در مقابل تاريخ بايستيم . اگر در مقابلش بايستيم خودمان را نابود كردهايم ، در مسير تاريخ قرار بگيريم به وجود خودمان تحقق بخشيدهايم ، به خودمان تكامل بخشيدهايم . سوم اين است كه ما حتى بتوانيم جلو تاريخ را و جلو وقوع حادثهء تاريخى را بگيريم . ماركس و ديگران كه قائل به جبر تاريخ هستند گفتهاند نه ، با تاريخ نمىشود مبارزه كرد ، چنين چيزى امكان ندارد . جلو وقوع جريانهاى تاريخ را - آن هم به همان ترتيبى كه اينها مىگويند كه انسان چه بخواهد و چه نخواهد آن وقوع پيدا مىكند و خارج از اراده و خواست انسان است - نمىشود گرفت . آزادى انسان حداكثر اين مقدار است كه مىتواند به ضرورتهاى تاريخ آگاه بشود و خودش را با آن تطبيق بدهد . پس وقتى ما مىگوييم انسان از راه تغيير مىشناسد و بعد عمل مىكند ، در محدودهء جبر تاريخ است ، يعنى توانايى انسان در اين محدوده و در اين مسير است ، در خلاف مسير تاريخ نه موفق به تغيير مىتوان شد نه شناخت شناخت صحيحى خواهد بود . بنابراين شناخت ما اينطور بايد باشد : ما اول بايد مسير جبرى تاريخ را بشناسيم كه به كدام سو هست ؛ بعد وارد عمل مىشويم ، در مسير مقدّر و حتمىاى كه قبلًا تاريخ خودش براى خودش دارد . پس اين نوعى امر بين امرين است كه اينها خواستهاند قائل شوند ولى در اين حد ، در يك حد اختيار بسياربسيار محدودى كه انسان مىتواند در اين زمينه دارا باشد . پس يكى از مسائلى كه در باب پركسيس به عنوان فلسفهء عمل مورد بحث واقع مىشود تعارض ميان فلسفهء عمل از يك طرف و حتميت تاريخى آن هم حتميت اقتصادى از طرف ديگر است كه بايد ببينيم آيا مىشود اين تعارض را حل كرد يا نمىشود ؟ اختيار انسان اينجا مسألهاى را بايد دقيقاً بررسى كرد ، مسئلهء اختيار انسان . آيا طبيعت همينطور است كه اينها مىگويند كه انسان در مقابل مسير تاريخ از خودش قدرتى ندارد ؟ كما اينكه ما هم هميشه اين حرف را مىزنيم ، مىگوييم مسير تاريخ مسير تكاملى است ( به نظرم ما در گذشته هم دربارهء اين قضيه بحث كردهايم ، در آنجا كه كتاب تاريخ چيست را بحث مىكرديم ) ولى خود ارادهء كمال جوى انسانها عامل اصلى اين تكامل است . اين به معنى اين است كه انسان چون مىخواهد ، تكامل جبراً