مرتضى مطهرى

436

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

پيدا مىشود ؛ به معنى اين نيست كه به فرض اگر هم نخواهد باز هم واقع مىشود . يك وقتى يك دانشجو سؤال كرد ( اين سؤال سؤال ساده‌اى است ) گفت كه آيا اگر انسان يك خطر قطعى را ببيند ، مثلًا درنده‌اى مىبيند كه قدرت مقاومت در برابرش نيست ، آيا حتماً فرار مىكند يا نه ؟ بله . اگر حتماً فرار مىكند پس اين فرارش ديگر اختيارى نيست ، چون مىگوييم ضرورت دارد كه به صرف اينكه او را مىبيند فرار مىكند . جوابش اين است كه فرق است ميان اينكه انسان به حكم يك جبر فرار كند و اينكه انسان حتماً يك طرف را اختيار كند . در اين گونه موارد انسان بالضروره يك طرف را اختيار مىكند . بالضروره يك طرف را اختيار كردن غير از اين است كه جبراً به او تحميل شده باشد . مثلًا يك انسان عالم باتقواى پرهيزكار كه داراى يك روح لطيف و ملكهء تقوا و ملكهء عدالت است كه ما او را « عادل » مىخوانيم ، وقتى كه در مقابل يك گناه و يك پليدى واقع مىشود شك نداريم كه پرهيز مىكند ، ولى اين معنايش اين نيست كه جبراً پرهيز مىكند ؛ يعنى در يك مرحله‌اى است كه هميشه اين كار را اختيار مىكند نه آن كار را . نه اين است كه او چون با تقواست پس مجبور است ؛ نه ، تقوا براى او مناط اختيار است نه مناط مجبور بودن . اينها خيال كردند كه اگر ما براى انسان اختيارى قائل باشيم يعنى بگوييم انسان قدرت دارد جلو تاريخ بايستد ، انسان مجبور است . آيا الآن انسانهاى دنيا مجبورند كه وضعى را كه دارند حفظ كنند و به وضع سابق خودشان برنگردند ؟ يعنى اگر مردم دنيا بخواهند تصميم بگيرند كه وضع تاريخ را به همان وضع سابق برگردانند نمىتوانند ؟ يك وقت ما مىگوييم چنين تصميمى را مردم دنيا نمىگيرند ، اين يك مسئله است ، يك وقت مسئله اين است كه اگر هم بخواهند تصميم بگيرند نمىتوانند . جبر آن است . جبر آن وقت است كه اگر انسان بخواهد هم خلاف آن بكند نمىتواند ، نه اينكه اگر بخواهد مىتواند ولى خودش نمىكند . مىگويد مگر من ديوانه‌ام ؟ ! يك آدم عاقل هرگز لباسهايش را نمىكَند مكشوف العوره برود در خيابان ، ولى آيا نمىتواند ؟ اين جبر است ؟ در مقابل يك جبر است كه نمىتواند ؟ يا نمىكند ؟ انسان به حكم اينكه غريزتاً كمال جو و جستجوگر است هميشه در جهت كمال سير مىكند . اما اين غير اين است كه انسان نمىتواند خلاف اين عمل كند . ما در تاريخ ، چيزى نداريم كه نظير زلزله باشد ، چيزى نداريم كه نظير آن ستاره‌اى باشد كه به طرف زمين مىآيد كه انسان اگر هم بخواهد نمىتواند [ جلوگيرى كند . ] نه ، « اگر بخواهد نمىتواند » نيست ولى نمىخواهد . بشر هميشه بهبود زندگىاش را مىخواهد ؛ نه معنايش اين است كه ضد بهبود و به اصطلاح بدبود زندگى خودش را ديگر نمىتواند بخواهد ، نمىتواند به سوى بدبود زندگى خودش حركت كند ؛ نه ، مىتواند ولى نمىخواهد . آن ، مناط اختيار انسان است . پس چيزى كه مناط اختيار است با مناط جبر نبايد اشتباه شود . هيچ وقت عوامل اقتصادى و هر عامل ديگرى كه شما در نظر بگيريد با اينكه قابل پيش بينى است ، جبر نيست ؛ يعنى هر امرى