مرتضى مطهرى
420
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
كه حقيقت اين باشد ، ولى نمىداند اين هست يا نيست . بعد اين را در مقام عمل تجربه و آزمايش مىكند ؛ يا در آزمايش جوابْ مطابق درمىآيد يا مخالف . اگر آزمايشهايى كه روى اين فرضيه به عمل مىآيد جواب مخالف داد اين فرضيه طرد مىشود ، اگر آن را تأييد كرد قبول مىشود . پس معيار اينكه يك فرضيه حقيقت است يا حقيقت نيست اين نيست كه از بديهيات اكتساب شده باشد يا نشده باشد ؛ يعنى علم با علم توجيه نمىشود ، علم با عمل توجيه مىشود . فرض كنيد راجع به فلان بيمارى ، ما نمىدانيم كه فلان دارو آيا براى اين بيمارى مفيد است يا مفيد نيست . براى اولين بار يك فرضيه پيدا مىشود . حال اين فرضيه چگونه پيدا مىشود ، اين هم خودش يك مشكلى شده است كه بعضىها اين را تعبير به « الهام » مىكنند ، مىگويند يك نوع برقى در ذهن دانشمند مىزند و گويى نوعى الهام براى او پيدا مىشود ولى نمىداند كه آيا اين الهام او حقيقت است يا حقيقت نيست . بعد - اگر اين دارو براى سرطان است - چندين بيمار سرطانى را با اين دارو آزمايش مىكنند ، يا روى حيوانات آزمايش مىكنند ببينند عمل چه جواب مىدهد ، اگر جواب مساعد داد مىگويند درست است ؛ اگر نه ، نه . يا در باب علت پيدايش يك بيمارى ؛ مثلًا آيا دود سيگار منشأ پيدايش سرطان هست يا نه ؟ اين را در عمل روى حيوانات آزمايش مىكنند ، مواد اصلىاى كه در سيگار هست آزمايش مىكنند ، نتيجه را مىبينند . پس به يك معنا از همان دوران بعد از دورهء بيكن و دكارت در مسئلهء « معيار حقيقت چيست ؟ » نظريات فرق كرد ، يعنى قبل از آنها به قول اينها در منطق ارسطويى علم معيار علم بود ، بديهى معيار نظرى بود ، ولى در اين دورهء بعد عمل معيار علم شد ، يعنى معيار حقيقت شد ، معيار « درستى » شد ، وسيلهء كشف مجهولات واقع شد . اين هم باز نوعى تقدم كار است بر انديشه كه اين مقدار را قبلًا ديگران هم گفته بودند . پراگماتيزم بعد يك مرحلهء بالاترى هم پيش آمد و آن همان پراگماتيزم ويليام جيمز بود . ويليام جيمز آمد يك حرفى زد ، نگفت كه عمل معيار حقيقت است ، او به فايده چسبيد ، گفت اصلًا حقيقت داشتن يعنى اثر عملى داشتن ، فايده داشتن ؛ حقيقت را تعريف كرد به اين كه در عمل آثار خوب و مفيد داشته باشد . ديگران مىگفتند كه يك چيز دو گونه ارزش مىتواند داشته باشد ، يكى ارزش نظرى ، يعنى اينكه حقيقت باشد ، مطابق با واقع باشد ؛ ديگر ارزش عملى ، كه در عمل هم براى ما مفيد واقع شود . اين دو ارزش جدا از يكديگر بود ، منتها در باب رابطهء ميان اين دو ارزش سخن بود كه آيا هر چه ارزش نظرى دارد ارزش عملى دارد ؟ يا نه ، ممكن است بين ايندو عموم و خصوص من وجه يا مطلق باشد : هرچه ارزش عملى دارد ارزش نظرى دارد ولى نه اين است كه هرچه ارزش نظرى